ترس از بحران

ترس از بحران

هر روز بحران جدیدی در کمین نشسته و هر ساعت فاجعۀ تازه‌ای در راه است.

گویا در جهان امروزۀ ما، تعریف قدیمی بحران، به‌مثابۀ لحظه‌ای نادر که اثری ژرف بر انسان‌ها می‌گذارد و مدت‌ها در یاد می‌ماند، عوض شده است. امروزه، به هر سو که می‌نگریم، بحران‌ها احاطه‌مان کرده‌اند: بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و زیست‌محیطی. هر روز بحران جدیدی در کمین نشسته است و هر ساعت، فاجعۀ تازه‌ای در راه است.

اما از طنز ماجرا، و درست به این دلیل که بازنمایی بحران‌ها عمدتاً بر پایۀ احساسات است، این بحران‌ها با همان سرعتی که فوران می‌کنند، عادی می‌شوند و از یادها می‌روند. به مرور ضربه‌های روحی پی‌درپی برایمان عادی می‌شود و هرچه نام فاجعه می‌گیرد تکراری تلقی می‌شود. سرانجام بی‌تفاوتی و انفعال شاید معقول‌ترین واکنش به بحران باشد.

مبنا قرار گرفتن احساسات در روایت‌های بحرانی همچنین باعث می‌شود هر واقعه‌ای را بتوان به نحو بالقوه بحرانی دید و از طرف دیگر همان واقعه را بتوان با نگاهی خوشبینانه تفسیر کرد و خیال خود را راحت کرد. احساسات همانطور که آنی و شاید با دلیلی نه‌چندان روشن برانگیخته شده‌اند ممکن است به راحتی مبدل به حسی متضاد خود شوند. برچسب سیاه‌نمایی و خوشبینی در چنین وضعیتی تعبیر رایج بحث‌های اجتماعی می‌شود. وضعیت بحرانِ بحران علاوه بر آنکه ضریب واقع‌نمایی روایت‌های بحران را تحت تأثیر قرار می‌دهد تبعات منفی دیگری هم دارد.

علیه هم‌دلی

به نظر می‌رسد مهمترین پیامد بحران‌سازی افراطی نکته‌ای باشد که پل بلوم، استاد روانشناسی دانشگاه ییل، به آن اشاره می‌کند. احساسات همدلی بر می‌انگیزند و همدلی با دیگران ما را به کنشی برای تغییر شرایط ترغیب می‌کنند. اگر روایت‌های احساسی از بحران ما را گرفتار انفعال نکنند یا ضریب واقع‌نمایی روایت‌های بحران را تحت تأثیر قرار ندهند، باز هم ما را در معرض پرتگاه دیگری قرار می‌دهند: کنش‌های غیراخلاقی. پل بلوم در کتاب علیه همدلی۴ می‌گوید همدلی، هرقدر هم خیرخواهانه باشد، در نهایت راهنمای اخلاقی ضعیفی است، چرا که در معرض تعدیل توسط خرد قرار نگرفته است. در واقع بلوم نه به نفع سنگدلی استدلال می‌آورد و نه مجادلۀ او با کسانی است که می‌گویند همدلی برآمده از نوع‌دوستی و بنابراین امری پسندیده و انسانی است؛ او می‌گوید همدلی ویژگی‌های خاصی دارد که باعث می‌شود در موقعیت‌های محدود و مشخصی مثبت باشد؛ و از این جهت همدلی عموماً ملاک بدی برای تشخیص ضرورت کنش است. پل بلوم به‌طورخاص بر دو ضعف ذاتی همدلی تأکید دارد: اول، همدلی بی‌نهایت مغرضانه و جانبدارانه است؛ و دوم، همدلی حساب و کتاب سرش نمی‌شود.

ما ظرفیت اندکی برای احساس رنج دیگران داریم و تمایل داریم با کسانی همذات‌پنداری کنیم که ما را به یاد خودمان بیندازند. ازاین‌رو همدلی با کسانی که به ما نزدیک هستند همچون نیرویی است قدرتمند بر علیه «دیگران». پس هرچقدر افراد و جوامع داوری‌های اخلاقی خود را بر مبنای همدلی قرار دهند، حساسیتشان نسبت به رنج تعداد زیادتری از مردم کاهش پیدا می‌کند. منطق همدلی همچنین چیزی از ریاضیات نمی‌داند و یک را بر بسیار ترجیح می‌دهد. از نظر بلوم این منطق اخلاقیِ کور بخشی است از پاسخ به اینکه چرا دولت‌ها و مردم بیشتر نگران یک دخترک خردسالِ گرفتار در یک چاه می‌شوند تا رویدادهایی که میلیون‌ها نفر را متأثر می‌سازند.

ما انسان‌ها ظرفیت‌های اخلاقی متفاوتی داریم و در ابرازِ همدلی برای اتفاقات مختلف توان محدودی داریم. همدلیْ توجه ما را به اموری خاص جلب می‌کند و هم‌زمان توجه ما را از سایر موضوعات مهم دور نگه می‌دارد، حال این مقاصد هر چه می‌خواهد باشد. روایت‌هایی که با تکیۀ بیش از حد یا صرف بر احساسات در پی ایجاد همدلی هستند نه‌تنها مبنای درستی برای کنش‌های اخلاقی نیستند که در عمل باعث می‌شوند مباحثات اجتماعی میان دو طیف در نوسان باشد: نگرانی از اینکه مردم به اندازۀ کافی همدلی نشان نمی‌دهند و نگرانی از اینکه مردم بیش از حد با برخی اتفاقات همدلی نشان می‌دهند.

در دنیای آکنده از اخبار و وقایع و آگاهی داشتن از حال و روز دیگران، ناگزیر از توجهی گزینشی هستیم و شاید همین نیاز فوری در کنار ترس از انفعال است که ما را برای گزینش منبع توجه به سمت احساسات می‌کشاند. اما آنطور که پیداست وضعیت غلبۀ احساسات به مرور ما را دچار انفعال، گزینش کور و تردید در واقعیات می‌کشاند. شاید در این شرایط فاصله گرفتن از روایت‌ها و به چالش‌کشیدن آن‌ها برای خالی کردنشان از احساسات قدمی مؤثر برای تشخیص بحران‌های مهم باشد.

 مرتضی منتظری‌مقدم

برچسب ها: ترسبحران
دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.