حذف کودک خیابانی از خیابان

حذف کودک خیابانی از خیابان

دکتر مروئه وامقی، روان‌پزشک و پژوهشگر مسائل اجتماعی، در گفتگو با ایران فردا (شماره‌ی ۳۹) به موضوع "کودکان خیابانی" پرداخته و رویکرد "حذف کودک خیابانی از خیابان" را به نقد کشیده است. قسمت‌هایی از این گفتگو را با هم می‌خوانیم:

از ظهور مسئله‌ی کودکان خیابانی در ایران حداقل دو دهه می‌گذرد و اولین طرح‌های دولتی برای کنترل آن به اواخر دهه ی هفتاد بازمی‌گردد. تنها تا سال ۱۳۸۵ حداقل هفت طرح ساماندهی کودکان خیابانی عمدتاً توسط سازمان بهزیستی و با همکاری شهرداری و نیروی انتظامی در کشور به اجرا درآمد که رویکرد همه‌ی این طرح‌ها، جمع‌آوری کودکان از سطح خیابان و اعزام به مراکز بسته ی دولتی بوده است. اکنون شمار دوره‌های جمع‌آوری از سی بار گذشته است.

در مقابل رویکرد سنتی حذف کودکان از خیابان، رویکرد مراکز باز و جذب کودکان که عمدتاً از سوی سازمان‌های غیردولتی پیگیری می‌شود، ایجاد اعتماد در کودکان نسبت به مراکز حمایت‌کننده‌ی آن‌ها و تلاش برای توانمند کردن کودکان و خانواده‌ها از طریق فراهم کردن آموزش‌های تحصیلی و مهارت‌های زندگی و حمایت‌های درمانی و مشاوره‌ای، تغذیه‌ای و امثال آن بوده است. برخلاف تصور نه‌تنها همه‌ی کودکان خیابانی از خانه نگریخته‌اند که اکثر آن‌ها خانه و خانواده داشته و نه‌تنها بودن همه‌ی آن‌ها در خیابان نتیجه‌ی ازهم‌گسیختگی خانواده نیست بلکه آنچه این اکثریت کودکان را به خیابان کشانده، نیاز به درآمد حاصل از کار آن‌ها برای ادامه زندگی خود و خانواده‌های آن‌ها است که به کم‌درآمدترین و محروم‌ترین گروه‌های اجتماعی تعلق دارند.

نرخ بالای بیکاری، تحصیلات پایین و نداشتن مهارت‌های حرفه‌ای و اشتغال به کارهای کم‌درآمد، در خانواده‌هایی که بسیاری از آن‌ها به جهت مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک‌تر یا مهاجرت از کشور همسایه افغانستان، در حاشیه‌ی شهرها مسکن گرفته و از حداقل امکانات اولیه زندگی چون آموزش، اشتغال و سلامت نیز برخوردار نیستند، عامل اصلی خیابانی شدن این کودکان است. دسترسی سخت کودکان به آموزش به دلیل نداشتن هزینه‌ی تحصیل، نداشتن شناسنامه یا اوراق هویتی، کودک و خانواده را بر سر دوراهی کار یا تحصیل قرار داده و بسیاری از خانواده‌ها در چنین موقعیتی از روی اجبار، کار را انتخاب می‌کنند.

بخش کوچکی از کودکان خیابانی به خانواده‌های ازهم‌گسیخته‌ای تعلق دارند که به دلیل آسیب‌های جدی در خانواده مانند بی‌سرپرستی، اعتیاد و سرپرستی نامناسب و آزار و خشونت نسبت به کودکان به خیابان سوق داده شده بودند. این گروه اقلیت نیز خود متأثر از شرایط پیشتر گفته شده به ورطه‌ی اعتیاد و خشونت و تن‌فروشی درافتاده‌اند. یکی از گزاره‌های رایج، انتساب مسئله‌ی کودکان خیابانی به باندهای به‌کارگیری کودکان به‌عنوان عامل اصلی کار کودکان در خیابان است؛ مدعایی که مهم‌ترین کارکرد آن این است که مسئله ی کودکان خیابانی را به سطح جرم افراد و باندها تقلیل ‌دهد. اما در عمل شواهد مطالعاتی یا تجارب افراد و سازمان‌ها این برداشت را تأیید نمی‌کند.

اطلاعات مربوط به ملیت کودکان خیابانی در تعدادی از شهرهای کشور نشان می‌دهد که گرچه در برخی شهرها مثل تهران احتمالاً اکثریت کودکان خیابانی افغان هستند، اما این مسئله عمومیت نداشته و در برخی شهرها کودکان مهاجر در اقلیت بوده و حتی در شهرهایی که مهاجرین افغان اجازه اقامت ندارند، همه‌ی کودکان خیابانی ایرانی هستند.

نتایج یک مطالعه در ابتدای سال ۹۶ در چند شهر کشور نشان می‌دهد که بیشترین فراوانی مشکلات کودکان در خیابان پس از تحمل سرما و گرمای شدید و گرسنه ماندن، توهین و کتک خوردن از مردم (۲۱%) و توهین و کتک خوردن از مأموران جمع‌آوری (۱۶%) بوده است. در برخی شهرها این ارقام بالاتر نیز هست. همچنین تعداد قابل‌توجهی از کودکان کشور در مشاغل غیر خیابانی به کار مشغولند. این کودکان بر اساس اطلاعات سرشماری سال ۱۳۹۰ حداقل ۷/۵ درصد کودکان ۱۰ تا ۱۸ سال کشور (نزدیک به ۸۰۰ هزار نفر) را تشکیل می‌دهند.

یک‌بار برای همیشه باید پذیرفت که روند جمع‌آوری کودکان خیابانی نه‌تنها به آنان، بلکه به سیستم حمایتی دولتی آسیب زده و می‌زند و ارتباط میان کودکان و نهادهای دولتی را به‌کلی مختل می‌سازد. برای جلب اعتماد کودکان و جذب آن‌ها به مراکز و ارائه‌ی خدمات به آن‌ها می‌توان از دو دهه تجربه‌ی سازمان‌های مردم‌نهاد کشور برای کودکان خیابانی استفاده کرد، و انرژی‌ای را که برای جمع‌آوری صرف می‌شود در برنامه‌ریزی درست و تأمین منابع کافی برای توانمندسازی کودکان و خانواده‌های در معرض آسیب صرف نمود.

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.