عامل و معلول خشونت‌های خانگی (قسمت اول)

عامل و معلول خشونت‌های خانگی (قسمت اول)

خشونت خانگی اغلب در درون خانه و بین افراد خانواده اتفاق می‌افتد. گرچه بیرون از خانه هم امکان وقوع آن هست، ولی بیشتر در درون خانواده رخ می‌دهد. گفتنی است شایع‌ترین نوع این خشونت علیه همسران است، ولی خشونت علیه سالمندان و فرزندان هم از مصادیق خشونت خانگی به شمار می‌آید.


شایع‌ترین خشونت فیزیکی در خانواده، خشونت مرد بر علیه زن است. البته در نوع خشونت غیرفیزیکی باز مردان آمار بیشتری به خود اختصاص داده‌اند؛ لازم به ذکر است که ملاک خشونت فیزیکی خانگی مواردی نظیر تهاجم فیزیکی به هر نوع، پرت کردن، هل دادن، پرتاب اشیا به یکدیگر وکتک زدن است. این موارد از سوی مردان بیشتر اتفاق می‌افتد، ولی از جانب زنان هم دیده می‌شود. در ضمن، خشونت‌های غیرفیزیکی که شامل خشونت‌های روانی و رفتاری است هم از مصادیق دیگر خشونت هستند. توهین، ناسزا، تحقیر، خشونت‌های اجتماعی که شامل محدود کردن رفت‌وآمد همسر است، کنترل وضعیت اقتصادی همسر و نظارت بر نحوه خرید و قرار دادن او در تنگنای مالی، همه از مصادیق خشونت رفتاری علیه همسر است. نوع دیگری از خشونت، خشونت جنسی است که رابطه بر خلاف میل همسر و با توسل به زور صورت می‌گیرد.


معمولاً در مقایسه با میزان رویارویی زن و مرد با انواع خشونت، زنان حدود ۲۰ درصد تجربه خشونت فیزیکی را در طول عمر داشته‌اند و این آمار در مورد مردان حدود ۷ درصد است. در مورد خشونت کلامی این آمار تفاوت داشته، به طوری که زنان حدود ۳۰ درصد و مردان حدود ۱۵ درصد با این نوع خشونت مواجه بوده‌‌اند.
افزون بر آسیب‌های جسمی ناشی از خشونت بر زنان، آسیب‌های روانی بسیاری در این خصوص ایجاد می‌شود و آمار این آسیب اغلب بسیار بیشتر از آن چیزی است که مردم به شکل طبیعی تصور می‌کنند؛ به طوری که ضایعات جسمی شدیدی بر اثر خشونت فیزیکی ایجاد شده که حتی در مواردی منجر به مرگ شده است.


از طرفی دیگر تأثیرات روانی این خشونت بر روی زنان و حتی مردان خانواده و کودکان بسیار ناگوار است. شاید در وهله نخست اثرات این آسیب تنها بر قربانی خشونت احساس شود، اما این تأثیر بر روی کل خانواده ایجاد شده و حتی همسری که مرتکب خشونت شده را درگیر می‌کند. اضطراب، افسردگی و «استرس پس از ضربه» که به صورت ترس و اضطراب شدید از وقوع پرخاشگری‌های بعدی است همه از عوارض خشونت بر روان فرد و اطرافیان او است. این استرس و اضطراب بر خواب فرد، و فعالیت‌های اجتماعی و فردی او اثر گذاشته و زندگی او را مختل می‌کند. علاوه بر این، افسردگی در میان این افراد شیوع بالاتری پیدا کرده و بر روی وظایف مادری، همسری و مسؤولیت‌هایی که فرد در جامعه دارد تأثیر می‌گذارد. در این حالت آثار و عوارض زیان‌بخش بسیاری ایجاد می‌شود و در حد یک افسردگی خلاصه نخواهد شد. این اتفاقات بر روی مردی که مرتکب خشونت شده اثر گذاشته و سلامت روانی او هم به خطر می‌افتد. بر این اساس، مداخله در این امر ضرورت دارد و فضای یک خانواده را بهتر می‌کند.
مهم‌ترین وجهی که در خشونت خانگی به آن پرداخته می‌شود، نگرش فرهنگی است. در بیشتر افرادی که اقدام به رفتارهای پرخاشگرانه می‌کنند، مشکلات روان‌پزشکی عمده دیده نمی‌شود، چرا که این افراد تنها به همسر خود این خشونت را ابراز می‌کنند در حالی که اگر مشکل روانی وجود داشت این پرخاشگری نسبت به همه افراد صورت می‌گرفت. از این رو درصد کمی از افرادی که پرخاشگری می‌کنند، دچار مشکلات روان‌‌شناختی عمده هستند.

 

برگرفته از مصاحبه‌ای با دکتر مریم رسولیان، روان‌پزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران

ادامه مطلب...

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.