خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان

تعریفی از "خشونت علیه زنان"

تهدید، تمایل یا اقدام عمدی به استفاده از نیروی فیزیکی یا قدرت، علیه خود یا دیگری، گروه یا جامعه که موجب بروز آسیب جسمانی، مرگ، آسیب روانی، ضعف رشد و یا انواع محرومیت‌ها شود خشونت نام دارد. در این تعریف استفاده از زور و آسیب طرف مقابل در هر حدی مطرح شده است. و این که فرد مرتکب خشونت چه بهره‌ای از این رفتار می‌برد و یا هدفش مقدس است یا خیر، مورد توجه قرار نگرفته است، مانند دیسیپلین‌های شدید و سختگیرانه فرزندپروری توسط والدین، که خشونت است. اگر این خشونت درون خانه و نسبت به افراد آشنا صورت گیرد، خشونت خانگی است و اگر نسبت به زن باشد، خشونت علیه زنان را در برمی‌گیرد.
در اغلب موارد هنگامی تجربه محرومیت یا تهاجم باعث خشم می‌شود که احساس کنیم این رفتار عمدأ و یا به قصد صدمه زدن انجام شده است و به عبارتی پاسخ ما به رفتار خشن دیگران اغلب به برداشت ما از قصد و انگیزه‌های پشت آن رفتار دارد. ولی اگر فرد قربانی احساس کند که رفتار خشن در کنترل فرد مرتکب نبوده است کم‌تر نسبت به وی خشمگین می‌شود. مثل قتل عمد و یا قتل غیر عمد که در اعمال مجازات، قصد و نیت سنجیده می‌شود، نه رخداد به تنهایی.

انواع خشونت علیه زنان و آماری از این پدیده در ایران

همسرآزاری عبارت است از خشونتی که بین افراد خانواده و شرکای زندگی رخ می دهد که اغلب و نه همواره در درون منازل اتفاق می افتد كه می‌تواند جسمی، روانی، اقتصادی یا جنسی باشد. از آن جا که پدیده خشونت خانگی، ابعاد و تعاریف گوناگون و پذیرش فرهنگی متفاوتی دارد، آمارهای موجود هم بسیار پراکنده و متفاوت است، در پانزده سال اخیر پژوهش‌های متعددی در مورد خشونت خانگی صورت گرفته است. در نگاه کلی حداقل ۵۰% زنان و ۴۰% مردان گزارشی از تجربه آزار توسط همسر را داشته‌اند. اما نوع رفتار خشونت آمیز تفاوت دارد. مردان بیش‌تر خشونت‌های فیزیکی و زنان بیشتر خشونت‌های روانی را اعمال کرده‌اند.

 به‌عنوان یک روان‌پزشک، معتقدم عنوان خشونت علیه زنان عنوانی سنگین و خود حکایت از نگاه نابرابر جنسیتی موجود دارد. وقتی صحبت از خشونت علیه زنان می‌شود، موضوع خشونت‌های ساختاری و فرهنگی بیش‌تر مطرح است تا خشونت خانگی، اگرچه بخش مهمی از خشونت‌های خانگی هم ریشه در خشونت‌های ساختاری و فرهنگی دارد. بخش مهمی از خشونت‌های ساختاری به نگرش‌ها و باورهای فردی مرتبط است، که این نگاه در قوانین و مقررات اثر گذار است و باعث تداوم و پذیرفته شدن این خشونت‌ها می‌شود. تا زمانی که برده‌داری هنجار تلقی می‌شد، برده‌داری ادامه داشت و برایش قانون و مقررات هم نوشته می‌شد. همان طور که در متون مربوط به خشونت خانگی به تکرار آمده فرهنگ مردسالاری و پذیرش آن توسط زنان و مردان جامعه یکی از بسترهای تداوم خشونت علیه زنان است. در چنین شرایطی امکان رشد زنان به لحاظ فرهنگی و ساختاری فراهم نیست و این تفاوت قدرت خود زمینه بروز خشونت را فراهم می‌کند.

با وجود همه این موارد باید توجه داشت که در سطح خانواده موضوع همسرآزاری یک الگوی رفتار بین فردی است و این طور نیست که بگوییم یک ظالم داریم و یک مظلوم، و یا یک قربانی داریم و یک جنایتکار. رفتارهای خشونت‌آمیز بین زنان و مردان متفاوت است، اما خشونت با خشونت پاسخ داده می‌شود. و توازن رفتار بین فردی در اختلافات زناشویی با چرخه رفتاری پرخاشگرانه منفعل برقرار می‌شود. افزایش سواد، جایگاه اجتماعی، استقلال اقتصادی زنان و خلاصه تعادل قدرت در خانواده در کاهش خشونت خانگی تأثرگذار است. در مرحله بعد تقویت فرهنگ و رفتارهای خود کنترلی و خود مراقبتی در زنان و مردان به برقراری رابطه‌ای متوازن و متعادل کمک می‌کند.

 زنانی که در تجربه قبلی خود مورد صدمه جدی فیزیکی قرار گرفته‌اند، باید احساس خطر جدی کرده و از خود مراقبت و محافظت کنند و حتما نیاز به مشورت و راهنمایی تخصصی دارند.
گروه بزرگ‌تر زنانی هستند که تجربه خشونت روانی، اقتصادی و فرهنگی دارند، در این موارد، آگاهی به حقوق خود و اطمینان از شایستگی‌هایشان عامل محافظت کننده برای آنان می‌باشد و باید باور داشته باشند که مورد خشونت واقع شدن حق هیچ کس نیست، حتی در برابر اشتباهاتشان نباید خشونت را بپذیرند، این امر به معنی عدم پذیرش اشتباه نیست، در یک پژوهش کیفی در پاسخ به سوالی که در چه مواردی اعمال خشونت نسبت به زنان مجاز است، مواردی را که زنان مجاز دانسته بودند نسبت به مواردی را که مردان مجاز دانسته بودند خیلی بیش‌تر بود و این به معنی این است که علاوه بر این که مردان خشونت را حق خود می‌دانند، زنان هم پذیرای خشونت هستند. نکته مهم این است که اغلب مردانی که نسبت به زن خود اعمال خشونت می‌کنند، رفتار خشونت آمیز را نسبت به فرزندان خود یا افراد دیگر ندارند و یا اگر داشته باشند با شدت بسیار کمتری است. خشونت یک الگوی رفتاری بین فردی می‌شود و اگر یکی از طرفین اراده کند این چرخه را تغییر دهد و آگاهانه عمل کند، در اکثر موارد موفق می‌شود. احساس قربانی و ضعیف بودن خود سبب تقویت چرخه خشونت می‌شود.

دکتر_مریم_رسولیان، عضو هیات علمی گروه روان‌پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران و رئیس انجمن علمی روان‌پزشکان ایران

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.