نظریه ساختاری خانواده (قسمت دوم)

نظریه ساختاری خانواده (قسمت دوم)

تاریخچه نظریه ساختاری خانواده

سالوادرو مینوچین به عنوان بنیانگذار نظریه ساختاری خانواده در دهه 1920 و در کشور آرژانتین به دنیا آمد و بعد از سپری کردن تحصیلات در رشته روانپزشکی، در اواخد دهه 1950 برای مدت هشت سال در دبیرستانی در ایالت نیویورک به عنوان روانپزشک مشغول فعالیت بود و در کار با پسران بزهکار، مداخله ­های خانوادگی را برای کمک به این نوجوانان تشخیص داد و در طول این مدت با سایر نظریه­ پردازان خانواده در ارتباط بود و مدت ده سال نیز ریاست مرکز راهنمای کودک فیلادلفیا را بر عهده داشت در پی انتشار کتاب خانواده ­های ذاغه نشین نکات مهم نظریه مداخله ساختاری را توضیح می ­دهد.

علاقه مینوچین به کار با خانواده­ های چند مشکله برای تغییر شرایط اجتماعی کشور آمریکا در دهه 1960 بسیار مناسب بود به طوری که در آن زمان او تنها نظریه ­پرداز خانواده بود و می ­توانست با مداخله خانواده درمانی کمک زیادی به خیلی از افراد آسیب ­دیده یا در معرض آسیب نماید. نظریه ساختاری خانواده در جامعه شناسی تحت تأثیر نظریه کارکردگرایی ساختاری تالکوت پارسونز بود که بین 1940 تا 1960بر جامعه­ شناسی آمریکا حاکم بود. مینوچین، تالکوت پارسونز را می­ شناخت و دیدگاه مینوچین با بسیاری از اصول کارکردگرایی ساختاری همسویی داشت. خانواده به عنوان واحدی اجتماعی که متناسب با ترکیب سلسله مراتبی افراد و ساختارهای تثبیت شده اجتماعی است، مفهوم ­سازی شده است.

به طور کلی نظریه ساختاری خانوده اولین بار توسط سالوادور مینوچین تحت تأثیر سه عامل: پیشینه بنیانگذار، پیشرفت های اجتماعی آمریکا و نظریه کارکردگرایی ساختاری، در دهه 1960 پی­ریزی شد و از طریق برخی صاحب نظران مانند: لی، سیمون، نیکولز و خود مینوچین تکمیل گردید و به عنوان یک نظریه کاربردی ابزار بسیار مناسبی برای مددکاران اجتماعی جهت کمک به خانواده ­های دارای مشکل می باشد.

 مفاهیم شکل­ دهند ساختار خانواده

1. زیر منظومه­ ها:

زیرمنظومه­ ها ساختهایی طبیعی و معمولا کارکردی هستند و برخی از اعضای خانواده، الگوهایی برای تعامل در بافت های خاص شکل می دهند که دیگران را به آن راهی نیست. برخی زیرمنظومه ­ها عبارتند از: والدین، اعضای بزرگسال، همشیرها و برخی از ائتلاف های والد کودک.

2. قدرت اجرایی:

در یک خانواده متعادل فرد یا افرادی هستند که با داشتن قدرت اجرایی قوی خانواده را در تصمیم­گیری­ های مهم به چالش نمی­ کشد و به طور نمونه در خانواده­ هایی که بیش از یک نسل را در خود جای داده­ اند قدرت دست اعضای بزرگسال است. یکی از مهمترین اقدامات یک مددکار اجتماعی در کار با خانواده، شناخت قدرت اجرایی و تصمیم گیرنده اصلی آن خانواده است.

3. مرزها:

برای اینکه یک خانواده­ای کارکرد مناسب داشته باشد بایستی بین اعضای خانوده یک فاصله فیزیکی و عاطفی وجود داشته باشد و علاوه بر این فاصله که به عنوان مرزهای درونی مطرح می ­شود، فاصله مرزهای بیرونی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است و میزان این فاصله به شکل خانواده بستگی دارد.

4. قوانین:

رفتارها و مسئولیت هایی که هر عضو در یک خانواده باید به آن پایبند باشد را قوانین خانواده می­ گویند که بسته به وضعیت افراد متفاوت است. در برخی موارد قوانین خانواده بر اساس نظر فردی که قدرت اجرایی دارد مشخص می ­شود و در بعضی موارد با نظر کلیه اعضا، قوانین داخل خانواده تدوین می­ گردد.

5. نقش ها:

نقش ­های اعضای خانواده به کارکرد هر فرد در سامانه اشاره دارند. هر فردی در خانواده نقش مخصوص خود را دارد و مشخص شدن این نقش ها به عواملی از مانند موقعیت خاص خانواده، قدرت اجرایی و یا عوامل خارجی بستگی دارد.

6. ائتلاف ها:

وقتی که دو عضو و یا زیرمنظومه خانواده تعاملات اشتراکی باهم داشته باشند، نوعی ائتلاف شکل می­ گیرد و این ائتلاف در جایی نتیجه مثبت و در زمانی نتیجه منفی به بار می­ آورد.

7. مثلث­ ها:

در یک خانواده­ای هرگاه دو عضو اختلافات خود را به فرد سوم معطوف کردند، عبارت مثلث ها مطرح می گردد. نظریه ساختاری خانواده بر خطرات بلند مدت مثلث برای سازمان خانواده تأکید دارد. مثلث­ سازی فرایندی است که در آن یک طرف کوشش می­ کند اتحاد و ائتلافی را با طرف دوم در مبارزه و کشمکش با نفر سوم (مانند: والدین و درمانگران در مقابل کودک، مادر و فرزند بزرگتر در مقابل پدر)، در تلاش برای مقابله با اضطراب به وجود آورد.

8. انعطاف ­پذیری:

برخی از تغییرات پیش­بینی­ پذیر و پیش­بینی ­ناپذیر در همه خانواده ­ها به وجود می­ آید و میزان سازگاری خانواده به میزان انعطاف­پذیری خانواده و اعضای آن بستگی دارد و انعطاف­پذیری به توانایی نظام خانواده برای سازگاری هایی که حافظ کارکدهای مثبت ­اند، اشاره دارد.

9. ارتباط (کلامی و غیر کلامی):

نحوه ارتباط داخل خانواده چه کلامی و چه غیر کلامی دارای ساختار خاصی می ­باشد که بین خانواده­ ها متفاوت است و همسویی آنها با قوانین رابطه کارکردی خانواده را مشخص می ­کند.

 

برخی مفاهیم مرتبط به ساختار خانواده

1. ملاحضات فرهنگی:

هر خانواده­ای دارای ویژگی ­های فرهنگی خاص خود می­­ باشد که یک مددکار اجتماعی بایستی برای کار با خانواده نسبت به جنبه­ های فرهنگی آن خانواده اطلاعات کاملی داشته باشد.

2. هدف­ های خانواده:

خانواده­ ها دارای هدف هایی هستند که اغلب به صورت آشکار قابل بیان نیست و مددکار اجتماعی سطح آگاهی و توافق افراد درباره هدف ها و شیوه عملکرد آنها را ارزیابی می کند.

3. مراحل چرخه زیست خانواده:

ماهیت و کیفیت کارکرد خانواده ­ها با هم تفاوت دارد و به ترکیبی که می­ تواند شامل بزرگسالان جدا شده از خانواده، والدین جدید، کودکان خوردسال، نوجوانان، فرزندان بزرگسال و یا سالمندان باشد، بستگی دارد.

4. افسانه­ های خانواده:

باورهای مشترکی که خانواده خود را طبق آن تعریف کرده و مرزهایش با محیط بیرونی را تعیین می­ کند را اسطوره یا افسانه می­ گویند که عینی نیست و به سنت ها اشاره دارد.

5. تأثیر نظام­ های خارجی:

خانواده به عنوان مهمترین نهاد اجتماعی با سایر نهادها در اجتماع مانند نهادهای آموزشی، اقتصادی، سیاسی و ... تعامل دارد و همه این نهادها ایجاد کننده شرایط هستند که بر ساختار خانواده ­ها و کیفیت زندگی اعضای آنها تأثیر می­ گذارد.

ماهیت مشکلات و تغییر

برخی از موارد مربوط به ماهیت مشکلات و تغییر عبارتند از: نامتعادل بودن قدرت، مرزهای بیش از حد انعطاف­پذیر و یا بسیار به هم ریخته زیرمنظومه­ ها، عدم مهارت های ارتباطی، ناتوانی نظام خانواده در بازسازی، مقاومت یک عضو و اعضای دیگر در برابر فرایندهای طبیعی تغییر خانواده و ...

نقش مددکار اجتماعی در مداخلات ساختاری خانواده

در مداخله ساختاری، مددکار اجتماعی نقش بسیار رهنمودی (یا دستوری) دارد. او از همان جلسه اول باید مسئولیت و رهبری فرایند حل مشکل را برعهده بگیرد. مینوچین معتقد بود متخصص به عنوان کارشناس و مشاهده ­گر آموزش دیده، برای شناخت ساختار خانواده بهتریم موقعیت را دارد. هم­زمان با این تشخیص، مددکار اجتماعی باید برای برقراری ارتباط با هر عضو تلاش کند، همدل و توانا به نظر برسد و احساس شایسته بودن را در همه اعضا رشد دهد.

ارزیابی در نظریه ساختاری خانواده

در نظریه ساختاری خانواده برای ارزیابی مشکل به طرح سوال های خاص تأکید نمی ­شود بلکه با بحث در خصوص علت حضور اعضای خانواده به همراه مددکاری اجتماعی شروع می ­شود و در خلال بحث هایی که شکل می­ گیرد مددکار اجتماعی با مشاهده دقیق و مکالمه عادی، نسبت به موضوعات و سوال های ذیل به شناخت می­ رسد:

- چگونگی الگوی تعاملی (چه کسانی وقتشان را در خانه می­ گذرانند و چه کارهای مشترکی انجام می­ دهند و درباره چه مسائلی گفتگو م ی­کنند).

- چگونگی ساختار خانواده (کدام نقش­ های اعضا سازگرانه است و این نقش ­ها در جلسه چگونه ایفا می­ شوند).

- اعضای صاحب قدرت (چه کسی تصمیم می­ گیرد و چه کسانی از این تصمیم­ ها حمایت می ­کنند و آیا هیچ نوع اختیارات یا تصمیم­ گیری مشترکی در این خانواده وجود دارد).

- شاخص­ترین منظومه­ ها (کدام اعضا متحدتر به نظر می ­رسند، به چه دلایلی و آیا ائتلاف ها انعطاف­ ناپذیرند یا منعطف).

- رابطه مشکل فعلی با با کارکرد خاص (آیا رفتارهای یک یا چند عضو توجه خانواده را به خود جلب می ­کنند).

- چگونگی مقابله خانواده با استرس­ ها (اعضا چگونه به استرس ­های روزانه و نیز به بحران ها و انتقال های طبیعی زندگی، پاسخ می دهند).

- حساسیت اعضای خانواده به احساسات و نیازهای یکدیگر (آیا به یکدیگر گوش می­ دهند و یکدیگر را جدی می­ گیرند، آیا عضو خاصی نادیده گرفته می ­شود).

- انتظارات اعضا از یکدیگر (مسئولیت مشترک اعضا در برابر هر کارکرد خانواده، برای آنها چه مفهومی دارد).

- چگونگی تامین نیازهای اعضا (آیا می ­توانند در واکنش به یکدیگر انعطاف­پذیر باشند).

- چگونگی تعامل خانواده با سامانه­ های بیرونی (با کدام یک از نهادهای رسمی و غیر رسمی تعامل دارد، مثل کلیساها، انجمن­ های شهری، مراکز تفریحی، یا موسسه­ های قانونی و رفاهی، آیا از افراد خارجی استقبال می­ کنند یا به آنها مظنون هستند).

آرزو دولت فرد_مددکار اجتماعی

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.