نظریه ساختاری خانواده (قسمت اول)

نظریه ساختاری خانواده (قسمت اول)

با اینکه ارتباط انسان با محیط طبیعی­ اش همواره مورد نظر بوده است، اما این مهم در صحنه درمان همیشه مورد غفلت قرار گرفته است و بیمار مستقل از محیط طبیعی و اجتماعی­ اش مورد درمان قرار گرفته است.

اگر به جای استفاده از ذره­ بین از عدسی های زوم استفاده شود طوری که جزء را در رابطه با کل ببینیم، به تصویر متفاوتی از واقعیت دست خواهیم یافت. اگر یک تصویر روزنامه را زیر ذره­ بین قرار دهیم، مجموعه ­ای از نقاط ریز و درشت خواهیم دید. اما اگر فاصله خود را از نقاط زیاد کنیم و رابطه آنها را با هم مورد مشاهده قرار دهیم به تصویر متفاوتی دست خواهیم یافت که نقطه مذکور جزئی از آن است.

 

در دید سیستمی، هر عنصری وابسته به محیط خود و سایر عناصر سیستمی است که خود جزئی از آن است. در این دید باید هرچیزی را بر حسب رابطه ­اش با سایر چیزها تعریف کرد. خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی علاوه بر اینکه یک سیستم دارای اجزای به هم پیوسته است، به عنوان جزئی از یک سیستم بزرگتر نیز تلقی می­گ ردد و سیستم خانواده می­ تواند عامل مهمی در بوجود آمدن مسائل و مشکلات افراد و یا فرد خاصی شود و همچنین می­ تواند پایگاه بسیار مناسبی جهت رفع مشکلات افراد باشد.

 

یکی از نظریه­ های کاربردی که روش سیستمی را جهت درمان چالش­ های خانواده به کار برده و با تأکید بر اقدام و عمل به ساختار خانواده توجه خاصی دارد و همچنین از مهمترین ابزارهای حرفه مددکاری اجتماعی به شمار می­ آید، نظریه ساختاری خانواده است که در ادامه به معرفی آن می ­پردازیم.

  

خانواده

خانواده چیزی بیش از مجموعه افرادی است که در یک فضای مادی و روانی خاص به سر می ­برند. خانواده یک نظام اجتماعی و طبیعی است که ویژگی­ های خاص خود را دارد. این نظام اجتماعی مجموعه­ ای از قواعد و اصول را ابداع و برای اعضای خود نقش های متنوعی تعیین می ­کند. علاوه بر این، خانواده از یک ساخت نظام­دار قدرت برخوردار است، صورت های پیچیده­ای از پیام­ رسانی­ های آشکار و نهان را به وجود می­ آورد و روش های مذاکره و مسئله گشایی مفصلی در اختیار دارد که به آن اجازه می ­دهد تا تکالیف مختلفی را با موفقیت به پایان برساند.

رابطه اعضای این خرده فرهنگ رابطه­ ای عمیق و چندلایه­ ای است که عمدتا بر اساس تاریخچه مشترک، ادراک ها و فرض های مشترک و درونی شده راجع به جهان و اهداف مشترک بنا نهاده شده است. در چنین نظامی افراد بوسیله علایق و دلبستگی­ های عاطفی نیرومند، دیرپا، و متقابل به یکدیگر متصل شده­ اند.

ممکن است از شدت و حدت این علایق و دلبستگی­ ها در طی زمان کاسته شود؛ لیکن باز هم علایق مزبور در سراسر زندگی خانوادگی به بقای خود ادامه خواهد داد.

راجرز در تعریف خود از خانواده می ­گوید: نظامی نیمه بسته است که نقش ارتباطات داخلی را ایفا می­ کند و دارای اعضایی است که وضعیت ها و مقام های مختلفی را در خانواده و اجتماع احراز کرده و با توجه به محتوای وضعیت ها، افکار و ارتباطات خویشاوندی که مورد تأیید جامعه­ ای است که خانواده جزء لاینفک آن است، ایفای نقش می ­کند.

 

 خانوده به عنوان ساخت اجتماعی

خانواده را به عنوان یک سیستم اینطور تعریف می­ کنیم: «موجودی که اجزای آن با هم تغییر می­ کنند و با انحراف برای حفظ تعادل خود، فعال می ­شود.» همانطور که این تعریف نشان می­ دهد، اولاً رفتار اعضای یک خانواده تابعی است از رفتار سایر اعضای خانواده و در ثانی خانواده هم همانند هر سیستمی متمایل به تعادل است. لذا رفتار اعضای آن در مجموع به گونه ­ا ی است که تعادل سیستم حفظ می شود. یعنی رفتار هر فرد در داخل سیستم نقش فونکسیونل (کارساز) دارد و لازمه تعادل سیستم است. حتی اگر این رفتار، رفتار نابهنجار باشد.

لذا اگر رفتار فرد مغایر چیزی باشد که سیستم را در حالت تعادل نگه داشته، سیستم برای مقابله با این انحراف و حفظ تعادل خود، فعال می­ شود. این بدان معنا است که اگر رفتار عضوی از خانواده، غیر عادی است، همین رفتار غیر عادی، جزء لازمه تعادل خانواده است و اگر درمان یا هر عامل دیگری این رفتار را تغییر دهد، خانواده با آن مقابله می­ کند تا مجدداً تعادل اولیه برقرار شود.

خانواده را می­ توان پایه و اساس ساخت اجتماعی به حساب آورد، به گونه ­ای که سلامت جامعه همواره در گرو سلامت خانواده است. در واقع ریشه و اساس بسیری از کج رفتاری­ ها و انحرافات اجتماعی در درون این نظام کوچک اجتماعی جای دارد. در جامعه ما پژوهش های فراوانی در زمینه طلاق صورت گرفته است، اما در خصوص خانواده­ های آسیب­زا یعنی خانواده­ هایی که اعضای آن روابط و کنش متقابل با یکدیگر ندارند و عناصر اصلی آن از حمایت احساس یکدیگر محرومند و صرفاً زیر یک سقف زندگی می­ کنند، اطلاعاتی در دست نیست.

فرزندان این خانواده­ ها هر چند که ظاهراً دارای پدر و مادری هستند، اما باطناً خوشبخت نیستند و الگوی مناسبی برای جامعه پذیری ندارند. پژوهش هایی که در زمینه متلاشی شدن خانواده ­ها صورت گرفته، عموماً بر اساس تفاوت بین فرزندان خانواده­ هایی که دچار جدایی شده ­اند و فرزندان خانواده­ های دیگر متمرکز شده است، حال آنکه چنین مقایسه­ ای واقعیت اصلی را بررسی نمی ­کند، یعنی نمی رساند که تا چه اندازه­ای اعضای خانواده به تکالیف ناشی از نقش خود در مقابل یکدیگر عمل می­ کنند.

 

خانواده ­درمانی

جی هی لی معتقد است در مطالعه خانواده و درمان مشکلات هریک از اعضای آن، باید بر کل خانواده تمرکز کرد؛ بر روابط کودکان و والدین با یکدیگر و بر روابط تمام اعضا با یکدیگر. آنچه را یک عضو خانواده درباره عضو دیگر به مشاور گزارش می­کند، صرفاً یک ملاک صوری است. بنابراین، برای مطالعه نظام رابطه خانواده، باید تمام اعضای آن به اتفاق یکدیگر و در یک دوره زمانی به جلسه مشاوره فراخوانده شوند تا امکان مشاهده روابط آنها «با یکدیگر» به وجود آید. 

هر عضو خانواده به گونه­ ای متفاوت با دیگر اعضا برخورد دارد. این ترکیب های مختلف که ریزسیستم ها را تشکیل می­ دهند، از تعاملات بین دسته ­ای خاص از افراد مانند، پدر، مادر، خواهر و برادر، فرزند - والد، پدربزرگ و مادربزرگ والدین پدید می­ آید. مرزبندی چنین زیرسیستم هایی اختیاری است، ولی گاهی این مرزبندی ­ها ارزش کارکردی دارند، زیرا مجموعه ­ای از وظایف را برای اشخاص درون زیرسیستم تعریف می ­کنند.

آنچه مشخص کننده چشم انداز خانواده ­درمانگر و فنونی است که برای رسیدن به اهداف خود به کار می­ برد، چارچوب تئوریک کار اوست.

خانوده­ درمانی ساختی، درمان عمل است. ابزار این نوع درمان تغییر وضع حاضر است، نه کاویدن و تعبیر و تفسیر گذشته­ ها. چون گذشته وسیله ایجاد سازمان و عملکرد فعلی خانواده است، در وضع حاضر هم متجلی است و با مداخلاتی که روی تغییر وضع حاضر صورت می گیرد، گذشته هم قابل تغییر است. هدف مداخله درمانی وضع حاضر سیستم خانواده است. درمانگر به سیستم خانواده ملحق می ­شود و سپس وجود خود را برای تغییر شکل آن به کار می­ گیرد. او با تغییر موقعیت اعضای سیستم، تجارب و ادراک ذهنی آنها را تغییر می­ دهد.

 

نظریه ساختاری خانواده

نظریه مجموعه ­ای از مفاهیم پرورده با جملاتی که رابطه را می ­رسانند به هم وصل شده باشند و همراه با هم چارچوب به­ هم­ پیوسته ­ای بسازند که بتوان آن را برای توضیح یا پیش­بینی پدیده ­ها به کار برد.

نظریه به معنای تبیین و پیش­بینی پدیده­ ها، به عبارتی در سایه درک از نظریه به درک و فهم رفتار بشر می­ رسیم. نظریه در رشته­ های مختلف به خصوص در حوزه علوم اجتماعی کاربرد اساسی دارد به طوری که تمامی این رشته­ ها برای درک پدیده­ ها نیازمند نظریه خاصی هستند؛ یکی از این رشته­ ها، مددکاری اجتماعی است که به عنوان یک حرفه کاربردی با انسان ­ها کار می­ کند و نقش نظریه­ ها در مددکاری اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است، چون یک مددکار اجتماعی برای ورود به این حرفه و جهت درک پدیده­ ها نیازمند نظریه است، بایستی قادر باشد فلسفه نظری خود را با سایر متخصصان نشان دهد، قدرت پیش­بینی داشته و نگاه گسترده­ تری به پیچیدگی های بشر داشته باشد.

نظریه ساختاری خانواده بر ساختار خانواده متمرکز است، یعنی مفهومی که به قوانین نامرئی و غالباً ناگفته خانواده برای سازماندهی تعاملات اعضا اشاره دارد. نظریه ساختاری آن­قدر که به معماری بیرونی خانواده توجه دارد، بر زندگی عاطفی اعضا تمرکز نمی ­کند. متخصصان ساخت­گرا مدعی­ اند که اگر خانواده دارای اقتدار، قوانین و مرزهای مناسبی باشد، زندگی عاطفی و رفتارهای اعضا به گونه ­ای پرورش می­ یابند که برای همگی ارضا کننده خواهند بود.

نظریه ساختاری پاسخ به نیاز متخصصانی بود که ضرورت روش های مداخله ­ای خاص برای خانواده ­های درگیر در چند مشکل را احساس کرده بودند، از جمله خانواده­ های غیر سنتی مراکز شهری که با فقر و دیگر مسائل تضعیف کننده واحد خانواده دست به گریبان هستند. این نظریه را می توان برای هر نوع خانواده­ای به کاربرد، اما به خصوص مناسب خانواده ­هایی است که با بیماری های جسمی یا روانی، اعضای سرکش، سوء مصرف مواد، جرم و مسائل تکوالدی و خشونت دست و پنجه نرم می ­کنند.

برای مداخله­ های خانوادگی، بر اساس رویکردهای رفتاری و روان­پویایی، نظریه­ های معتبری وجود دارد که ما می­ توانیم با توجه به شناخت پویایی های خانواده، از آنها استفاده کنیم.

این چهار نظریه عبارتند از: تحلیل­گری، ساختاری، استراتژیکی و رفتاری که الگوهای ساختاری به عنوان یکی از این نظریه­ ها از حالا و اکنون آغاز می ­کنند و بر تعاملات فعلی خانواده متمرکز می­ شوند، گرچه عادت ها و نقش هایی که قبلا آموخته شده، ممکن است بخشی از ارزیابی خانواده باشد.

روش تغییر، مباحثه بین اعضای خانواده با یکدیگر در اینجا و اکنون است؛ در جلسه، تلاش ها متمرکز بر تغییر است، مددکار اجتماعی به سیستم می ­پیوندد و چگونگی سیر تغییر را مشاهده می­ کند، برای جلوگیری شدن استراتژی هایی برای لحظه­ های خاص، پیشنهاد شده ­اند.

برای تسهیل فرایند، ممکن است، یک کمک مددکار اجتماعی در اتاق حضور داشته باشد و یا از ویدئو و سایر ابزارهای صوتی، تصویری مرتبط، استفاده شود. گاهی از کناره­گیری فیزیکی به عنوان وقفه­ های کمکی استفاده می­ شود و در موارد لزوم، بین جلسه­ های مداخله، دو تا سه هفته فاصله در نظر گرفته می­ شود.

هدف این مداخله­ ها، بازسازی ساختار خانواده از طریق تغییر الگوهای نامناسب ارتباطی است. تکنیک های ویژه شامل کار با سیستم های فرعی مختلف، تغییر مرزهای بین اعضا، از طریق ترتیب دادن صندلی ها، تعیین وظایف خاص، ردگیری عملکردهای اصلاح شده، ارائه پیشنهادها و اطلاعات درباره خانوادهف تشویق افراد به برقراری تعامل، اداره مستقیم هر مرحله، تلاش در جهت تغییر الگوها، در جلسات و در منزل است.

 

آرزو دولت فرد_مددکار اجتماعی

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.