رابطه بازنشستگی و افسردگی

رابطه بازنشستگی و افسردگی

آيا بين مردان بازنشسته و شاغل تفاوتی در ميزان افسردگی ديده می شود يا خير؟

افسردگی پاسخ طبيعی آدمی به فشارهای زندگی است. فشار روانی بطور ساده يك مكانيزم روانی است كه عکس العمل تحريكی و عاطفی را در بر می گيرد. در استعداد مكانيزم روانی تامين معاش نمايان می گردد. ميانسالان ممكن است احساس كنند كه وامانده می شوند. شيوع افسردگی با پيش رفتن سن و سال افزايش می يابد و از علت های بيرونی به علت های درونی روی می آورد. در اين مرحله حساس افسردگی اجتناب ناپذير نيست. اما تجربه بالينی نشان می دهد كه آنهايی كه در كودكی در معرض احساس اوليه فقدان قرار گرفته اند و يا در آن مرحله نيازهای شان تا اندازه اس برآورده نشده است كسانی كه در مرحله هاس بعدس زندگس زمان دگرگونی بيرونی يا درونی فشار را برآن هموار می سازد، احتمال بيشتری برای افسردگی دارند. اين روند آزمودن فقدان اوليه است و دوره ميدان دادن به افسردگی اوليه است.

واكنش شخص به بازنشستگي و روش مواجه وي با آن، اثر مهمي روي سلامت روان دارد. در صورتيكه فرد احساس مي كند كه كار او تمام شده است و او ديگر قادر به انجام دادن فعاليت مفيد نيست در اين صورت زمينه براي كج خلقي، بي تفاوتي، افسردگي ديده مي شود.

دوران پيري از نظر بهداشت رواني بسيار حائز اهميت است و از نظر پيشگيري بايد بخاطر داشت كه معمول ترين بيماري هاي رواني در افراد پير عبارتند از: كمبود اكسيژن و از بين رفتن فعاليت هاي عادي در مغز كه با كم شدن روابط اجتماعي، از دست دادن مسئوليت، ازدواج و جدا شدن فرزندان، بازنشسته شدن و از دست دادن نزديكان و اطرافيان توأم مي گردد.

همچنين بروز بعضي از اختلالات رواني، رفتاري، شخصيتي، حافظه و عدم قدرت زندگي به تنهايي، احتياج به حمايت ديگران و نظاير آن باعث شده است كه پيران را جزء بيماران رواني قلمداد و آنان را در بيمارستان رواني بستري نمايند.

با وجودي كه به عقيده بعضي مشكلات افراد مسن در نتيجه از بين رفتن اعمال طبيعي و عادي نسج و مغز است. ولي از دست دادن اعتماد به نفس، ارتباط اجتماعي، مشكلات شغلي و حتي افراد خانواده يا فاميل مهمترين عامل هستند. شخص مسن اكثراً متوجه درون خود مي شود و افسرده مي گردد. احساس تنهايي مي كند، علاقه و خبرگي خود را كم كم از دست مي دهد و در يك دايره معيوب قرار مي گيرد، كه همان عوارض پيري است.

خودكشي در پيران اكثراً گول زننده و با روش هاي خطرناك انجام مي گيرد. در 80 درصد موارد، بعلت افسردگي و در بقيه موارد بعلت ابتلاء به بيماري هاي غير قابل علاج، مسئله اقتصادي، تنهايي و غيره مي باشد.

انسان در هر مقطع زماني تابع گذشته، حال و آينده است و تحت تاثير متغيرهاي دورني و دنياي خارجي خود قرار دارد. بطوري كه پژوهش هاي متعدد اخير در مورد بيماري هاي شايع افسردگي نشان داده شده است كه ارتباط و پيوستگي نزديكي بين وقوع بيماري رواني و استرس هاي زندگي وجود داشته و متخصصان باليني از ديرباز به رابطه مشكلات و حوادث يا ابتلاء به بيماري افسردگي پي برده اند.

پيشگيري از بروز اين عارضه كه تمام فعاليت هاي روزمره و افكار و اعمال فرد را به مخاطره انداخته و مقدار قابل ملاحظه اي از نيروهاي انساني براي مدتي نامعلوم از كارايي باز مي دارد، مستلزم درك و شناخت صحيح از مسئله مورد نظر و آگاهي از علل و عوامل مورد نظر و آگاهي از علل و عوامل ايجاد كننده آن مي باشد.

 موثر ترين پيشگيري شايد اين باشد كه، تغييراتي در سبك و روش زندگي و نگرش اجتماعی ايجاد شود. فرد مسن فردي است قابل احترام و بايستي شغل مناسب و درخور استعداد داشته تا احساس كند كه هنوز فردي مفيد براي جامعه است.

استفاده از گردش هاي تفريحي، ديدن موزه ها، مساجد، كليسا، پارك ها، شركت در مسئوليت هاي خانوادگي مانند نگهداري و سرپرستي و حتي بازي با بعضي از حيوانات اهلي مانند: سگ، گربه، پرندگان، دخالت دادن در كارهاي دسته جمعي مانند: نظافت، حمام كردن، جمع و منظم كردن تخت خواب و اتاق از جمله كارهايي است كه باعث پيدايش اعتماد به نفس و اجتماعي شدن مجدد مي شود. مسئوليت هاي فوق، باعث يادآوري خاطرات و تجربيات دوران فعاليت فرد در مراحل قبلي زندگي شده كه خود يك نوع روش درماني است.

سالخوردگان سالم ترين مدير، راهنما، مشاور و از بهترين متفكرين دنيا هستند و مي توان گفت: دنيا با تفكر سالمندان و حركت جوانان اداره مي شود و به افراد جوان بايستي آموزش داد كه با افراد پير چه روشي داشته باشند و چگونه از تجربيات آنها استفاده كنند و همچنين آموخت كه روزي آنها نيز پير خواهند شد.

افراد بايد در همان جواني، به يادگيري حرفه اي مخصوص و مورد علاقه بپردازند تا پشتوانه اي براي زندگي آينده بشود و با جرات تمام وارد مرحله طبيعي زندگي كه پيري است بشوند.

فعاليت هاي موقتي و متناسب، دادن حقوق بازنشستگي مكفي و كمك به ساير افراد خانواده و به كار گماردن او به طور نيمه وقت و يا چند روز در هفته در سازمان ها يا موسسات بعنوان مشاوره مي تواند تضميني باشد براي آينده نگري بهتر و پيشگيري از عوارض وخيم دوران پيري.

در گذشته، بازنشستگي معرف يك استراحت استحقاقي بود، در حاليكه امروزه مي تواند به فرضي براي آغاز يا ادامه شغل دوم تبديل شود.

براي افراد مسن مهم است كه احساس كنند ديگران هنوز به وجود آنان محتاج اند و قادرند كه به فعاليت روزانه خود، البته در حد امكان ادامه دهند. اگر آنها تا اين درجه احساس اهميت و ايمني نمايند به احتمال زياد به امراض رواني و جمعي كمتر مبتلا مي شوند، كه در سنين آنها شايع است.

بعضي ها فكر مي كنند كه رفتار طبيعي و عادي افراد مسن، مانند بي اعتنايي به لباس و غذا و خودخواهي و كم حوصلگي و متكي بودن به گذشته، رفتارهاي غير عادي است. در صورتيكه اين گونه رفتارها، اغلب در اثر عدم توجه اطرافيان بوجود مي آيد ولي گاه دلايل جسماني ديگري كه ماهيت رواني دارد نيز موجود است و اطرافيان بايد به اين موضوع توجه داشته باشند.

اگر به افراد مسن اجازه فعاليت داده نشود به اجبار به مقدار زيادي در عالم رويا و خاطرات گذشته غوطه ور مي شوند. اگر زندگي روزانه افراد مسن با فعاليت هاي مفيد اشغال نشود، سلامت جسماني و رواني آنان آسيب خواهد ديد. يك سوم از بيماران بستري در بيمارستان هاي رواني اشخاصی هستند كه چهل و پنج سال بيشتر ندارند و اگر پيران اجتماع ما زندگي بي ثمر و بيهوده را گذرانده دائماً در تخيلات گذشته غوطه ور باشند به احتمال قوي تعدادشان در بيمارستان هاي رواني روبه افزايش خواهد گذاشت.

واكنش شخص به بازنشستگي و روش مواجه شدن وي با آن، اثر مهمي روي سلامت رواني او دارد. در صورتيكه فرد احساس كند كه كار او تمام شده است و او ديگر قادر به انجام فعاليت مفيد نيست در اين صورت زمينه براي كج خلقي، بي تفاوتي و افسردگي ديده مي شود. اگر او احساس كند كه فردي زائد يا بي خاصيت است، احساس عدم كفايت و حقارت در او بيشتر مي شود.

واكنش به بازنشستگي با اشكال فوق، موجب عدم كفايت و عدم سازگاري مي شود. بنابراين شخص بايد به منظور استفاده از نيروي علاقه خود احساس اعتماد و رضايت خاطر را از كار خود به فعاليت ها و كار و سرگرمي ها ادامه دهد. او بايد علاقه مندي هاي خود را حفظ كرده آنها را گسترش دهد. نقش فعالي را در مسائل و حوادث جاري اتخاذ نمايد و در بحث با دوستان، نظرات خود را درباره آنها بيان كند. او بايد با علاقه بيشتر نسبت به ديگران سعي كند به هر گونه تمايل براي افزايش خودبيني مقابله كند.

مقدمه اي بر شناخت افسردگي

افسردگي در ميان افراد سالخورده جدي و فراگير است. افزايش طول عمر اشخاص نيز بر اهميت آن مي افزايد. نشانه هايي همچون كم حوصلگي، كاهش عزت نفس، بي علاقگي به فعاليت هاي لذت بخش و كم شدن اشتها. كاهش حدود يك دوم عاطفه و ساير اختلالات ذهني در اشخاص 60 سال به بالا در صورت درمان مناسب برطرف مي شود. افسردگي بر روي كل ارگانسم اثر مي گذارد و تمام حوزه هاي زندگي فرد را تحت تاثير قرار مي دهد. اين اثر در احساسات، شخصيت و علايق فرد نمايان مي شود.

در بيماران افسرده، اعمال بيولوژيكي دچار ضعف مي شوند و با سير و پيشرفت بيماري بوجود مي آید. از نظر نشانه شناسي اين افراد، دچار ضعف خلق و اندوه بوده و در صورت تداوم، علائم ديگر بيماري را بوجود مي آورد.

افسردگي پاسخ طبيعي آدمي، به فشارهاي زندگي است. فشار رواني بطور ساده يك مكانيزم رواني است كه عكس العمل هاي تحريكي و عاطفي را در برابر عوامل تهديد كننده و نامطبوع در كل موقعيت زندگي در بر مي گيرد. شخص افسرده، در احساس بي كفايتي و بی ارزشي غوطه ور مي شود و ممكن است به فكر خودش بيافتد.

افسردگي به سه طريق عمده مي تواند بصورت مستمر ظاهر گردد.

1- بيمار ممكن است بيشتر از علائم جسماني افسردگي شكايت كند تا علائم رواني آن.

2- افسردگي، مي تواند تحمل شخص را براي يك بيماري جسمي كاهش دهد.

3- افسردگي، مي تواند به تغيير رفتاري منجر شود كه باعث ظاهر شدن بيماري جسمي گردد.

دو مشخصه اساسي افسردگي، نااميدي و غمگيني است. شخص ركود وحشتناكي احساس مي كند و نمي تواند تصميم بگيرد و يا فعاليتي را شروع كند يا به چيزي علاقمند شود. شخص افسرده در حالت بي كفايتي و بي ارزشي غوطه ور مي شود. گاهي نيز گريه مي كند و به فكر خودكشي مي افتد. افسردگي،‌ گاه بااضطراب همراه است كه در اين صورت افسردگي تحريكاتي ناميده مي شود. شخص احساس خستگي مي كند. به زندگي بي علاقه مي شود، اما در عين حال تنش و بي قراري دارد و نمي تواند آرام بگيرد.

تعريف افسردگي:

افسردگي را شايد بتوان به حالتي توصيف كرد. تغيير اساسي و اوليه در خلق و با مداومت احساس غم و اندوه بدرجات مختلف مشخص مي گردد. تغيير خلق از علائم ثابت خلق است كه براي روزها و ماه ها و سال ها بطول مي انجامد و همراه با تغييرات خلق دگرگوني ها در رفتار، برداشت ها و كارايي و عملكردهاي فيزيولوژيك نيز پيش مي آيد. ممكن است افسردگي نشانه اي از يك بيماري و يا بخشي از سيماي باليني آن باشد و يا در واكنش، نسبت به فقدان از دست دادن فرد يا شي محبوب يا موقعيتي احساس بهنجار به حساب مي آيد و يا افسردگي نوعي واكنش انفعالي نسبت به شرايطي است كه در آن فرد دچار محروميت و ناكامي مي شود و يا فشاري از تعارضات بر او وارد گردد.

افسردگي و ماني، شديدترين اختلالات خلقي هستند. افسردگي و ماني، غالباً اختلالات عاطفي با حالت غمگيني دائم و همراه با حالت بحراني، بغض و اشك ريختن محض مي شود كه در اين حالت در رابطه با محيط اجتماعي شكايت ها، خواري ها و خفت ها نيز وجود دارد.

افسردگي بيماري است كه بارزترين علامت آن تغييرات، نوسانات شهودي است كه در خلق بيمار مي توان يافت. در افسردگي فرد افسرده احساس بي علاقگي شديد به امور زندگي پيدا مي كند.

در روانپزشكي، افسردگي را تغيير خلق در جهت غمگين مي دانند. با تغيير خلق و متناسب و هماهنگ با آن، روند و محتواي انديشه و طرز رفتار و كيفيت واكنش ها نيز تغيير يافته، اندوه بار مي گردد. بين خلق افسرده بيمارگونه و خلق افسرده فرد غمگين ولي سالم مشابهت هاي ظاهري فراواني وجود دارد. افراد بطبع اصطلاحاتي كه در روانپزشكي در رابطه با بيماري افسردگي بكار مي رود از لغات و گويش هاي معمول در محاورات عادي بعاريت گرفته شده است. اختلال خلق يا اختلال عاطفي كه افسردگي را ناشي از آن مي دانند، از جمله لغاتي هستند كه به اين سرنوشت دچار گشته اند.

مكانيسم هاي دفعاي سالمندان

مكانيسم هاي دفاعي سالمندي عبارت اند از مكانيسم هاي سازگاري كه بسيار رايج اند و آنها را بعنوان وسايلي براي مهار كردن اضطراب، تكانش هاي برخاشگرانه و ناكام يها تلقي مي كند. اين مكانيسم ها طرح هايي از رفتارهاي خودكار و سنتي هستند كه احساسات دروني ما را هدايت مي كنند و به حدي در وجود ما ريشه دوانده اند كه ما اغلب بدون آنكه آگاه باشيم به‌ آنها متوسل مي شويم. انكار  پيري و مرگ كه بسيار رايج است و نيز اين ادعا كه هنوز جوانيم و دليل تراشي براي احساس جاودانه بودن مثالی از این نوع مکانیسم است.

افسردگي پيري

اين اختلال همانطور كه از نامش پيداست در دوران پيري رخ مي دهد و حالات بارز آن افسردگي اضطراب، بي قراري، بي اشتهايي و بي خوابي شديد است. احساس گناه و اشتغالات فكري راجع به بيماري حسمي به حدي است كه گاهي به مرز هذيان مي رسد. در اين بيماران سابقه اين نوع بحران هاي رواني موجود نيست و در حاليكه مريض ممكن است دچار هذيان باشد، ليكن از هم پاشيدگي تفكر و تداعي را مانند اسكيزوفرنيك ندارد.

تعداد زناني كه مبتلا به اين بيماري مي شوند، بسيار بيشتر از مردان مي باشند. در هر دو جنس اين دوره مملو از فشارها و محروميت هاي شغلي مانند بازنشستگي كه مي تواند عوامل بروز دهنده باشند.

عوامل ديگر مانند اختلال در سلامت و قدرت جسمي و رواني، بزرگسالان و ترك منزل توسط فرزندان، نداشتن سرگرمي و تفريح نيز در بروز اين بيماري موثرند.

 

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.