سوگواری بعد از حادثه

سوگواری بعد از حادثه

در همه‌جای جهان حوادث مختلف می‌توانند همه را متاثر کند. در روان‌شناسی نیز به‌طور کلی اختلالات زیادی به حوادث مرتبط هستند.

اختلالِ PTSP اختلالی اضطرابی است که از کودکی که عروسکش را از او می‌گیرند تا بزرگسالی که شاهد فروریختن بخشی از شهرش هست وجود دارد.
حوادث اجتماعی منجر می‌شود فردی که زمینه بیماری‌‍‌های روانی مثل نگرانی و استرس دارد، آن بیماری‌ها در او بیدار شوند. مثلا ممکن است فرد مدت‌ها روی ترسش از آسانسور کار کرده باشد، اما با تماشای ایمن نبودن یک ساختمان آن فوبیا به او برمی‌گردد.

یکی از علائم وسواس "ترس" است. مثلا افراد می‌گویند می‌ترسیم فلان عزیزمان را از دست بدهیم یا مثلا فلان اتفاق برایمان بیفتد.

به‌طور کلی در جوامعی که "سیکلو تایمیک" هستند، افراد بیش از اندازه نسبت به اتفاقات متاثر می‌شوند. در این جوامع هیجان در نوسان است؛ مثلا افراد می‌توانند از شادی زیاد به سمت افسردگی زیاد حرکت کنند. در این‌جامعه افراد از خودشان می‌پرسند حالا اگر زلزله آمد چی؟ اگر 200 ساختمان دیگر ریخت چه می‌شود؟ آیا خانه من روی گسل زلزله هست یا نه؟ بنابراین در پی حوادث ناگوار اجتماعی افرادی نیز که دچار وسواس و اختلال نبوده‌اند دچار می‌شوند.

تاثیر حوادث ناگوار در کشورها، فرهنگ‌ها و سبک‌های زندگی مختلف، متفاوت است. مثلا ما در کشوری مانند استرالیا اصطلاحی به‌نام تجاوز عاطفی داریم که در کشور ما اصلا معنا نمی‌شود.

به گفته او آنچه در جامعه ما در پی اتفاقات و حوادث ناگوار رخ داده، ایجادِ نوعی از "پارانویای اجتماعی" در ابعاد کلان است.

همچنین این حوادث و تاثیرشان بر استرس‌های افراد هرچقدر که بیش‌تر تکرار شود بیش‌تر برای افراد تداعی‌گرِ زندگی در مکانی است که جای جبرانی ندارد.
در این رابطه بحث اجبارِ وسواس‌گونه و بروز رفتارهایی مانند سوگ –واکنش به از دست دادن، حتی از دست دادن جهانِ خارجی نیز به وجود می‌آید.
تا کنون تحقیقات زیادی بر روی تاثیر زلزله روی مردم انجام شده و دیده شده که در این موارد مردم به انتقال هیجانات منفی به جامعه اقدام می‌کنند که این خودش جامعه را دچار مشکل می‌کند.

در این مواقع ما شاهد ناخودآگاه جمعی مردم هستیم؛ ناخودآگاهی که دست به تغییر عکسِ پروفایلش به محلِ حادثه می‌زند. این رفتار طبیعتا منجربه بحران‌هایی روان‌شناختی خواهد شد؛ همچون تمام بحران‌هایی که در گذشته کاشته بودیم و حالا داریم درو می‌کنیم؛
بنابراین، به طور کلی، در پی حوادث ناگوار در شهر تهران، یک روی سکه افرادی هستند که قبلا بیمار بوده‌اند و با هربار حادثه ناگوار وارد فاز جدیدی از بیماری می‌شوند و دست به افسردگی یا خودکشی می‌زنند. رویِ دیگر نیز افرادی هستند که با هر اتفاق وارد دنیای استرس و اضطراب و ترس می‌شوند و دست به اقداماتی مثل مهاجرت خواهند زد؛ کمااینکه همین‌حالا نیز افرادِ زیادی قصد دارند تا از ایران بروند.


یکی‌دیگر از اثرات حوادث ناگوار بی‌توجهی به دیگر ابعاد زندگی اجتماعی مثلِ فرهنگ است. امنیت، آرامش و اعتماد 3 رکن اساسی داشتن یک روحیه باثبات است که اگر نباشد فرهنگ و هنر به رده‎‌های پایین‌تر سوق پیدا خواهد کرد.

برای بیرون آوردن جامعه از این حال و هوا چه باید کرد؟
یکی از کارها این است که به افراد شیوه‌های زندگی را آموزش دهیم؛ مثل مدیریت خشم و استرس که البته در جامعه ما مسائلی پیچیده شده‌اند.

همچنین باید به افراد آموزش داده شود تا مسائل را اغراق‌‌آمیزتر از آنچه هست نبینند. شیوه‌‌ای به‌نام تحریف‌های شناختی در روان‌شناسی وجود دارد که درباره همین صحبت می‌کنند؛ یعنی زمینه‌ای که افراد مسائل را به‌طور فاجعه‌آمیز دریافت می‌کنند و به آن واکنش نشان می‌دهند.

در ایران برخورد اغراق‌آمیز چه در شادی و چه در سوگ همواره وجود داشته‌است، اما مردم باید با آگاهی نسبت به تحریف حوادث از اغراق استفاده کنند. بنابراین توجه به واقعیت یکی‌دیگر از راه‌حل‌ها در این شرایط است. برای مثال در کشورِ ژاپن مردم همواره در معرض بلاها و حوادث طبیعی هستند؛ اما دیگر آن را جزئی از زندگی می‌دانند و به‌جای افسردگی و اختلال روانی آن را مدیریت می‌کنند.

از سویِ دیگر باید افراد بر روی مکانیزم‌های دفاعِ روانی خود کار کنند. ذهن می‌تواند یک اتفاق ناخوشایند را برای خود به حداقل اثرگذاری برساند. شناخت و آموزش این مکانیزم‌ها، به افراد کمک می‌کند تا در زمان اتفاق، معقول‌تر عمل کنند.

مثلا در نسل امروز و در متولدین دهه 70 برخورد با موضوعِ خیانت برخوردی عاقلانه‌تر است تا برخوردی که متولدین 60 یا 50 با آن دارند؛ چرا که مکانیزم‌های دفاع روانی در آن‌ها برای مقابله با چنین مسئله‌ای قوی‌تر است.

ارتباط داشتن با آدم‌های مثبت و کسانی که تلخی رویشان اثر نمی‌گذارد یا بودن در مهمانی و دورهمی‌ای مختلف، همچنین مشارکت در کارهای فرهنگی می‌تواند در کم‌کردن اثر حوادث اجتماعی به ما کمک کند.

تا زمانی که علت یک مسئله روبروی شما و هر روز در برابر چشمانِ شماست تنها می‌توان نشانه‌ها را تسکین داد و توانِ تاب‌آوردن در برابر مسائل کارِ سختی است. اما این به معنای آن نیست که دردِ آن را احساس نمی‌کنند. زخمِ این حوادث بر روحیه آن‌ها باقی خواهد ماند؛ مثلا آن‌ها زودتر بیمار می‌شوند، زودتر تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند، زودتر ناامید و افسرده خواهند شد و ... .

هرجامعه هرچقدر بیش‌تر در معرض آسیب باشد، آن آسیب در نهایت به سمت دیگری سوق داده می‌شود؛ مثلا به سمت اختلاس، مهاجرت و... . چرا که درد آن‌ها درمان نشده.

درمان واقعی پس از حوادث ناگوارِ اجتماعی وقتی اتفاق می‌افتد که خیالِ مردم راحت شود و بدانند جای دیگر خیابانی یا ساختمانی فرو نخواهد ریخت و غیره.

مهدی مسلمی‌فر

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.