چرا به داستانتان می چسبید؟

چرا به داستانتان می چسبید؟

یک بار داستانی در مورد زنی خواندم که در دریاچه ای شنا می کرد در حالی که سنگی در دست داشت. وقتی به وسط دریاچه رسید، وزن سنگ رفته رفته او را به زیر آب کشید. مردمی که از ساحل نظاره گر او بودند، فریاد زدند: آن سنگ را رها کن. اما آن زن همچنان سنگ را در دست داشت و رفته رفته غرق می شد. مردم با صدای بلندتر فریاد زدند: آن سنگ را رها کن. اما باز هم آن زن با در دست داشتن سنگ، می کوشید شنا کند و خود را نجات دهد. مردم دوباره از او خواستند که سنگ را رها کند. زن که از نظرها پنهان شده بود، برای آخرین بار صدایش به گوش رسید که می گفت: نمی توانم. این سنگ مال من است.

هر یک از ما داستانی داریم که منحصر به خودمان است و همانند اثر انگشت، ما را از دیگران متمایز می کند. محتویات این داستان مملو از رویدادها و افرادی است که هر یک اثری در زندگی مان بر جای گذاشته و در روحمان تاثیرگذار بوده است. چه زندگی مان تحت تاثیر والدینی خوب بوده، چه تحت تاثیر نوعی بیماری در دوران کودکی و چه آموزگاری تاثیرگذار، هر یک از این ها در وجود ما ریشه دوانده و به بخشی جدایی ناپذیر از وجودمان تبدیل شده است. نتیجه ی حاصل از این رویدادها و درکی که از آن پدید می آید، به بخشی از روح و وجودمان تبدیل می شود و متن داستان زندگی مان را می سازد.

می خواهم به شما اطمینان دهم که داستانتان بد و ناخوشایند نیست. در واقع احتمالا ارزشمندترین دارایی تان محسوب می شود. اما بسیار حیاتی است بدانید که این داستان برای تان محدودیت پدید می آورد و اجازه نمی دهد به نفس متعالی و کامل خود دست یابید. ولی به محض اینکه آن را بشناسید، با آن کنار بیایید و بخش های ارزشمند آن را کشف کنید و بیرون آورید، می توانید از افکار کم ارزش بیرون آیید و به سوی دستیابی به رویاهای ارزشمند و پرشکوه تان گام بردارید.

داستان هر یک از ما مجموعه ای است سرشار از احساسات، باورها و نتیجه گیری هایی که در طول زندگی با آنها روبه رو می شویم. داستان ما سنگین است زیرا در ضمیر ما حک شده است و ضمیر همواره جدی و ساعی است.

کمتر پیش می آید که ضمیر آدمی دچار عشق و شوری کودکانه شود. زیرا معمولا به نکات منفی توجه دارد و داستانمان بر اساس چه می شد، می بایست چه کار می کردم، یا ممکن بود چه اتفاقی بیفتد، پایه ریزی می شود.

نگاه خود را به زندگی تغییر دهید. داستان خود را هرچه که هست از نوع آغاز کنید. با شور و شوق و نگاهی جدید. از چیزهایی که در زندگی شما احساس ناامیدی، ترس، حسادت، نگرانی ایجاد می کنند فاصله بگیرید. جسم سالم روح سالم را نیازمند است. اگر احساس ناتوانی در رهایی از داستان زندگی خود دارید کافیست به ارزشمندی سلامت روح و جسم و روان خود توجه کنید.

با اقتباس از کتاب راز_سایه دبی_فورد

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.