لطفا مسئولیت پذیر باشید. (قسمت اول)

لطفا مسئولیت پذیر باشید. (قسمت اول)

به تعویق انداختن غیرعاقلانه ی رفتاری عقلانی، یک دفاع محسوب می‌شود. زمانی که ما عملی ضروری را به تأخیر می‌اندازیم، خودمان را، و در اغلب موارد، دیگران را تنبیه می‌کنیم.

«صبر خواهم کرد تا واقعیت تغییر کند. در غیر این صورت، مجبورم با واقعیت روبه‌رو شوم و تصمیمی بگیرم. امیدوارم که مجبور به تصمیم‌گیری نشوم.» در این مسیر، اهمال کاری می‌تواند راهی باشد برای امتناع از مواجه شدن با چیزی که در زندگی اجتناب‌ناپذیر است، راهی برای امتناع از درگیرشدن با کارهایی که باید آن‌ها را انجام دهیم تا یک هدف بخصوص به نتیجه برسد. همان‌گونه که بسیاری ‌نوشته‌اند، اهمال کاری می‌تواند راهی باشد برای انکار واقعیت زمان و مرگ: (اگر صبر کنم تا واقعیت تغییر کند، زمان سپری نخواهد شد، من هیچ چیز را از دست نخواهم داد و زمان بی‌حرکت خواهد ایستاد)

اهمال کاری، به‌عنوان یک دفاع، مانع چیزی می‌شود که ما از آن می‌ترسیم. «اگر به‌اندازۀ کافی زیاد صبر کنم، نگران نخواهم شد.» در واقع، ما درون ترس‌هایمان زندگی می‌کنیم، یعنی مواجهه با چیزهایی که ما را باز می‌دارد، مواجهه با چیزهایی که از آن می‌ترسیم. بنابراین، به‌جای اینکه ترس صاحب اختیارمان باشد، ما می‌توانیم صاحب اختیار زندگی‌مان باشیم. با چنین فهمی، اهمال کاری، برده‌داری است: ما بردگان ترس شده‌ایم، آن هنگام که بی‌حرکت می‌ایستیم، می‌ترسیم که قدم از قدم برداریم و صبر می‌کنیم تا دیگر از آنچه می‌ترسیم، نترسیم. در عوض، هرکدام از ما در زندگی چالش‌هایی داریم؛ فرصت‌های رشد دهنده‌ای که از آن‌ها نگران هستیم. با مواجه شدن با چیزهایی که ما را می‌ترساند رشد می‌کنیم؛ همان چیزی که به‌عنوان شهامت عاطفی شناخته شده است.

در روابط بین فردی، اهمال کاری می‌تواند راهی برای دوری از دیگران باشد، از دیگران می‌خواهیم که برایمان صبر کنند تا «آماده» شویم. از طریق اهمال کاری، از دیگران درخواست می‌کنیم تا به زندانمان بپیوندند، زندان صبرکردن برای اثبات کردن علاقه‌شان به ما. اینکه صبر کنیم تا واقعیت تبدیل به ناواقعیت گردد، ناشادمان می‌کند. اما حداقل، روی‌هم‌رفته از این جشنِ مازوخیستی خوشحال هستیم، جایی که می‌توانیم در عوض خیالاتمان، برای واقعیت سوگواری کنیم که واقعیت اتفاق افتاده است.

اهمال کاری، یعنی به تأخیر انداختنِ فعل عقلانی، همچنین می‌تواند راهی باشد برای مغلوب کردن دیگران و درمان خود: «من آماده نیستم.» ضرورت ندارد برای زندگی آماده باشیم؛ چرا که زندگی همیشه برای ما آماده است. من سال‌های قبل، برای بلاهای عمومی آماده نبودم. اما ضروری نیست که من آمادۀ بلاها باشم، چون بلاها آمادۀ من هستند. وقتی ما می‌گوییم آماده هستیم، از زندگی می‌خواهیم صبر کند تا آماده شویم. انتظار داریم زندگی به ما بگوید: «باشه. من ادامه نخواهم داد تا تو آماده شوی.» اما اهمال کاری پاسخ می‌دهد: «نظرت دربارۀ سال دیگر چیست؟» یا «دربارۀ هیچ‌وقت چطور؟»

اهمال_کاری، به‌عنوان دفاعی وسواسی شناخته شده است؛ نوعی از قدرت متعالیِ جادویی. «اگر من به اندازۀ کافی زیاد صبر کنم، واقعیت تغییر خواهد کرد.» اما واقعیتْ واقعیت می‌ماند. طبق این فهم، اهمال کاری -تلاشی برای داشتن کنترلی جادویی ورای واقعیت- نوعی انکار است. مهم نیست که چگونه به‌خوبی ،عقلانی‌سازی شده است، این مهم است که ، نوعِ مخربی از خودشکنجه‌گری است. همان‌طور که سنت فیلیپ نِری می‌گوید: «ما نجارانِ صلیب‌هایی هستیم که حمل می‌کنیم.»

به تعویق انداختن کارها می تواند به شکل های زیر خودشان را نشان دهند:

1-فکر کردن درباره مشکل، بدون این که دست به هیچ کاری بزنیم.

2-تا دقیقه نود کار را به تاخیر می اندازیم، چون زیر فشار بهتر کار می کنیم. هر چند کار دقیقه نودی، جز این که طاقت فرسا و پرفشار است، فرصت وارسی را برای آدمی فراهم نمی کند و کار نصفه نیمه و سمبل می شود.

3-هنگامی که می گوییم « فردا انجامش می دهم »، کوشش می کنیم خودمان را متقاعد کنیم که واقعا فردا کار را انجام می دهیم یا این که می خواهیم چیرگی خودمان را نشان دهیم. در واقع، فردا پیش چشم و ذهن فرد اهمال کار، نه روز بعد، که زمانی نامعلوم در آینده است.

4-گونه دیگری از طرز تفکر « فردا انجامش می دهم » این است که انجام کار را به حل مشکل کنونی وابسته می کنیم.

5-کارهای بی اهمیت قبلی ناگهان در اولویت قرار می گیرند تا کار دشوار انجام نشود.

6-نخست کارهای لذت بخش را انجام می دهیم تا بتوانیم برای انجام کارهای دشوار روحیه لازم را پیدا کنیم اما پس از آغاز کار لذت بخش نمی توانیم دست از آ« برداریم و کار دشوار را به عقب می اندازیم.

7-همواره گوش به زنگ هستیم تا دلیلی موجه برای آغاز نکردن کار یا دست کشیدن از کار پیدا کنیم.

8-پدید آوردن این اندیشه گول زننده که نخست باید مقدمات انجام کار را فراهم کنیم؛ پس از انجام مقدمات، خسته می شویم و کار را آغاز نمی کنیم.

9-نخست با زدن برچسب هایی همچون « تنبل، ناامید، کند » به خودمان، از سرزنش و نکوهش دیگران پیش گیری می کنیم و بعد خودمان را به شیوه ای توجیه می کنیم. در حالی که برای نمونه، مشکل واقعی مان ترس از شکست است.

10-گاهی آن اندازه منتظر می مانیم تا انگیزه لازم برای کار را به دست بیاوریم تا بتوانیم کار را با شتاب بیشتری انجام دهیم.

 

جان_فردریکسون، دکتر بهنام اوحدی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.