چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

نگاه به بیماری­ های روانی در طول تاریخ دستخوش ناروایی­‌ها و ناآگاهی­‌های بسیار بوده است. گاه آن را ناشی از حلول ارواح خبیثه در کالبد فرد دانسته‌اند و فرد متأثر را سزاوار تنبیه یا تسلیم به خشونت اجتماع. این خشونت را برخی برای «پاک­‌سازی» اجتماع ضروری می­‌دانستند و از سوزاندن فرد نیز واهمه نداشتند. این پاک­‌سازی در جایی با طرد فیزیکی فرد مبتلا از اجتماع روی داده و در جایی به مدد به­‌کارگیری برچسب‌هایی چون دیوانه (به معنای دیو زده) یا مجنون (جن زده) آنها را از جمع غالب به انزوایی تلخ می­‌رانده و به بیانی، مجریان پاک‌­سازی یا همان عموم مردم مدعی سلامتی را از هر گونه شباهت یا ملازمت با بیمار روانی می­‌رهانده است.

ساموئل کارترایت پزشک آمریکایی در عصر برده‌­داری، با ابداع واژه دراپتومانیا (Drapetomania) نوعی از بیماری روانی را تعریف کرد که برده­‌های ناسپاس فراری را دربرمی‌­گرفت. به باور او، برده‌­ها باید مطیع اربابان خود باشند و با آنها مانند کودکان و با مهربانی و بذل توجه رفتار شود. او ابراز چنین برخوردی از جانب اربابان را رفتاری انسانی و عامل «درمان» تمایل برده­‌ها به فرار می­‌دانست.

در واقع، حتی در عصر حاضر و با پیشرفت­‌های قابل توجه علمی و ملاحظات کم‌­نظیر اخلاقی و اجماع بر توجه دقیق به حقوق انسانی افراد و از جمله بیماران در رشته روانپزشکی، باورهای ناکارآمد بسیاری از مردم در پرهیز از درمان­‌های روانپزشکی ادامه یافته و عامل محروم شدن جمعیت زیادی از نیازمندان دانش روانپزشکی است. این نگرش منفی محدود به جمعیت یا کشور خاصی نیست. رد پای آن را می­‌توان در اندیشه­‌های سازندگان بسیاری از فیلم­‌های سینمایی یا سریال­‌های تلویزیونی ایران یا کشورهای دیگر دید و این نکته نیز می‌­تواند شاهدی بر همه­‌گیری آن باشد. فیلم‌­هایی که تصویری غیرعادی یا سیاه از چهره یا نگاه بیماران نمایش می­‌دهد، آنها را انسان­‌هایی متفاوت می­‌نمایاند، مصرف داروهای اعصاب را به شکلی ناگوار به تصویر می­‌کشد، زندگی فرد بیمار را رو به تباهی و غیر قابل اصلاح می­‌داند، روند معمول بیماری و درمان را با حضور در آسایشگاه روانی یکسان می­‌پندارد، و حتی روانپزشک را فردی متفاوت از عموم مردم معرفی می­‌کند، همه و همه نشانگر متفاوت دانستن قشری از جامعه و تلاش برای جدا نگهداشتن آنها از سایرین است.

استفاده از واژه بیمار روانی یا انگ بیمار روانی زدن به بیمارانی که مبتلا به اختلال روانپزشکی هستند نشان دهنده نگاهی منفی و کلیشه‌ای است و باعث می‌شود دیگران این افراد را موجودی دور از جامعه، وابسته و حتی در مواردی تهدیدآمیز و خطرناک ببینند. این در حالی است که یافته‌های علمی روانپزشکان در راستای شناسایی و درمان اختلالات روانپزشکی بر این دیدگاه‌های کلیشه‌ای مهر ابطال می‌زند.

باورهای ناکارآمد مخل روند رو به رشد روانپزشکی در جامعه، تنها محدود به نگرش منفی به بیماری­‌ها و درمان­‌های استاندارد روانپزشکی نیست. تصورات گوناگونی در اقشاری از جامعه دیده می­‌شود که با دانسته‌­های کنونی متفاوت یا گاه در تضاد است و با این وجود در ذهن صاحبان خود به شکلی مستحکم نشسته است. از آن جمله می­‌توان به اثربخش دانستن ازدواج در درمان بیماری­‌های روان اشاره کرد. چنین باوری بسیاری از افراد دچار بیماری­‌های شدید و نیازمند درمان مستمر را به ورطه تنش­‌هایی بی­‌پایان کشانده و خانواده­‌های مرتبط با چنین وصلتی را سال­‌ها درگیر کرده است. شاید محدود بودن منابع اطلاعات گروهی از افراد جامعه یا اعتماد بیش از حد آنها به اطلاعات سینه به سینه، روایتی یا محفلی نسبت به شیوه­‌های روزآمد دسترسی به اطلاعات را بخشی از علت پایداری باورهای ناکارامد بدانیم. با این حال، برخی از این باورها از حیطه خانواده­‌ها فراتر رفته و در قاب تبلیغات خیابانی نمایان می‌­شود. تنبل و تن­‌پرور دانستن دسته­‌ای از بیماران روانپزشکی که در واقع دچار وابستگی به مواد هستند و بیماری پیچیده و چندعاملی «اعتیاد» را ناشی از ضعف اراده دانستن، منتهی به اعلامیه‌­ای می­‌شود با مضمون: «ورزش آری، اعتیاد نه». تردیدی در مفید بودن ورزش و اثربخشی آن در بهبود کیفیت زندگی و حتی کمک به درمان برخی از بیماری­‌ها نیست؛ اما باور یاد شده که ورزش را به تنهایی عامل رفع اعتیاد می‌­داند و نگارش یک عبارت کوتاه در معابر را در کاهش شیوع این بیماری مؤثر می‌­پندارد بر یافته­‌های علمی استوار نیست و می­‌دانیم که آموزش‌­های منفعلانه و یک­‌سویه بدون یک برنامه‌ریزی همه‌­جانبه که خارج از حوصله این بحث است ره به جایی نخواهد برد.

خوشبختانه تاریخ مصرف این نوع نگاه به اختلال روانپزشکی و بیمارانی که از آن رنج می‌برند در دنیا به حدود چهل پنجاه سال گذشته بازمی‌گردد و با گسترش رویکردهای جامعه‌نگر در کشور ما نیز به آرامی در حال رنگ‌باختن است. با وجود این همچنان جامعه ما نسبت به ضرورت دریافت خدمات و درمان‌های روانپزشکی و روانشناسی با باورهای غلط بسیاری درگیر است که انگ‌زدایی از آنها نیاز به افزایش آگاهی و دانش عمومی مردم و نوعی اصلاح فرهنگی نسبت به اختلالات روانی و درمان‌پذیری آن در چارچوب خدمات روانپزشکی و روانشناسی دارد. عمده‌ترین باورهای غلطی که در ارتباط با اختلالات روانی در جامعه ما شایع است، عبارت است از:

  • هر کس به مشاور، روانشناس یا روانپزشک مراجعه کند دیوانه است.
  • بیمار مبتلابه اختلالات روانپزشکی خطرناک است.
  • داروهای روانپزشکی اعتیادآور است.
  • مشاوران و روانشناسان رازدار نیستند.
  • مشاوران و روانشناسان فقط نصیحت می‌کنند.
  • اگر به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنم، فاجعه خواهد بود.
  • اگر به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنم برایم پرونده‌سازی خواهد شد.
  • داروهای روانپزشکی فرد را چاق می‌کند.
  • داروها باعث می‌شود تمام روز بخوابم.
  • اگر به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنم حتماً مرا بستری خواهد کرد.

 

باورها، احساس­‌ها و رفتارهای کلیشه‌­ای و قالبی و تبعیض‌­آمیز نسبت به افراد دچار اختلالات روانی، انگ بیماری روانی گفته می‌­شود.

در این­جا به چند باور نادرست و شایع در سطح اجتماع درباره­ بیماری‌­های روانی اشاره می‌­کنم که باعث تداوم رفتارهای تبعیض‌­آمیز جامعه نسبت به این افراد می‌­شود و عواملی عمده در برابر ارتقای سلامت روان جامعه به­ شمار می‌­روند:

«بیماری روانی غیر قابل­ درمان است» برخلاف تصوری که بخش زیادی از جامعه دارند، اختلالات روانی بیماری­‌هایی ناشی از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی هستند که درما‌‌ن‌­های مؤثر و کم‌­عارضه‌­ای برای آن­ها وجود دارد. در واقع، بیماری‌های روانی، مانند سایر بیماری‌­ها که در تخصص­‌های دیگر پزشکی به آن­ها پرداخته می­‌شود، درمان­پذیرند و تحقیقات علمی دقیق نشان داده­‌اند که این درمان‌­های دارویی و غیردارویی مؤثر و کم‌­عارضه هستند.

«همه­ بیماری‌­های روانی مثل هم هستند» برخلاف تصور کلیشه­‌ای و شایعی که از بیماری روانی وجود دارد و گاهی رسانه­‌ها هم ناخواسته آن را تشدید و تقویت می­‌کنند، همه­ بیماری­‌های روانی مثل هم نیستند. در واقع، مانند بیماری‌­های دیگر که متخصصان سایر رشته­‌ها تشخیص می­‌دهند و درمان می‌­کنند، این بیماری­‌ها طیفی وسیع دارند و بیماری­‌های خفیف و شایع­‌تر تا بیماری‌­های شدید و اغلب نادرتر را در بر می‌­گیرند. برخورد کلیشه­‌ای و قالبی با همه این اختلالات (که مثلاً گاهی در عنوان خبر در رسانه‌­ها به شکلی شبیه «بیمار روانی همسایه خود را کشت» دیده می­‌شود) از چندین جهت ایراد دارد. در بسیاری از مواقع، ارتباطی بین رخداد حادثه و سابقه­ ابتلای فرد به بیماری روانی وجود ندارد و همان‌­طور که هر روز افرادی بدون سابقه­ بیماری روانی مرتکب جرم می­‌شوند، ارتکاب این عمل هم ممکن است ارتباطی با سابقه بیماری روانی نداشته باشد. از سوی دیگر، و حتا اگر چنین ارتباطی وجود داشته باشد (که در ادامه به نادر بودن این ارتباط اشاره خواهد شد)، این موضوع مربوط به اقلیتی ناچیز از مبتلایان به بیماری­‌های شدیدتر روانی، در دوره­‌هایی خاص و محدود از بیماری (و نه در همه زمان‌­ها)، و اغلب مربوط به بیمارانی است که درمان نشده­‌اند. با این ترتیب، چنین عنوانی برای خبر، یک موضوع نادر را به کل افراد دچار اختلال روانی به نادرستی تعمیم داده و باعث تشدید و تقویت انگ بیماری روانی می­‌شود.

«بیماران روانی خطرناک­‌اند» باز هم برخلاف تصوری که در بخشی از جامعه وجود دارد، اغلب افراد دچار بیماری روانی هیچ سابقه‌­ای از پرخاشگری یا رفتار خشونت‌­آمیز ندارند. تحقیقات نشان می­‌دهند که رفتارهای پرخاشگرانه و خطرناک در افراد دچار بیماری روانی تحت درمان نسبت به افراد عادی جامعه بیش­تر نیست و ارتباط ضعیفی هم که بین اختلال روانی و پرخاشگری و خشونت نسبت به دیگران دیده می‌­شود مربوط به گروهی قلیل از این بیماران است (مثل افراد دچار اختلالات روانی که سوءمصرف الکل یا مواد هم دارند) و نمی­‌توان آن را به کل افراد دچار این اختلالات تعمیم داد.

«اختلال روانی پدیده‌­ای نادر است» همان طور که گفته شد، اختلالات روانی جزو بیماری­‌های شایع هستند و طبق آمارهای موجود هر روز در خود، اطرافیان، بستگان، همکاران یا دوستان خود با آن مواجهیم. با این حال، به دلیل نگرانی که افراد دچار این اختلالات از برخورد و قضاوت جامعه و دیگران دارند، اغلب سعی می­‌کنند مشکل خود را مخفی کنند تا کسی از آن مطلع نشود.

«افراد دچار اختلال روانی غیرقابل پیش­‌بینی هستند و نمی­‌توان کاری را به آن­ها سپرد» برخلاف این تصور شایع در جامعه، اغلب افراد دچار اختلالات روانی، جز در دوره­‌هایی خاص از زندگی‌­شان که ممکن است به خاطر تشدید علایم آزارنده ناشی از بیماری، عملکردشان کاهش پیدا کند، به ­خوبی توانایی انجام کار و برآمدن از پس مسؤولیت­های خانوادگی، اجتماعی و شغلی‌­شان را دارند. با این ترتیب، از این لحاظ هم اغلب این افراد مانند مبتلایان به سایر بیماری‌­های غیرروان­پزشکی هستند که ممکن است در دوره‌­هایی به طور موقت نیاز به کاستن از مسؤولیت­‌هایشان داشته باشند.

فهرست این باورهای قالبی نادرست را می‌­توان گسترده‌­تر کرد. آن چه مسلم است این که چنین باورهایی منجر به بروز احساسات، پیش‌داوری­‌ها و رفتارهای تبعیض­‎‌آمیزی می‌­شود که در نهایت به سلامت کل جامعه آسیب می­‌زند.

ذهن خود را بگشا: بیماری روانی ناشی از اختلال در عملکرد مغز است. فرد دچار دیابت را برای بیماری­‌اش یا مصرف انسولین سرزنش نمی‌­کنی، پس نمی‌­باید فرد دچار اختلال روانی را هم به خاطر بیماری­‌اش یا درمان آن نکوهش کنی.

 

منبع

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.