اثر هوش هیجانی بر مدیریت رسانه های اجتماعی (قسمت اول)

اثر هوش هیجانی بر مدیریت رسانه های اجتماعی (قسمت اول)

در عصر ارتباطات و اطلاعات، همگام با پیشرفت سریع فناوری و نیاز به کسب اطلاعات در دسترس و به هنگام، استفاده از رسانه های اجتماعی امری بدیهی است. ورود انسان ها به انواع رسانه های اجتماعی نظیر شبکه های اجتماعی اینترنتی و عضویت در آن ها، وبلاگ ها، فروم ها و... سبک زندگی انسان را تغییر داده است. عدم تعادل در زندگی حقیقی و فعالیت های روزمره با زندگی مجازی در رسانه های اجتماعی برخی از افراد بویژه جوانان، موجب برهم خوردن توازن زندگی حقیقی شده است.

بررسی ها نشان می دهد با تقویت ابعاد هوش هیجانی در اشخاص که حدود 80 درصد از موفقیت های انسان را شامل می شود، بر لزوم کنترل و تعادل استفاده از رسانه های اجتماعی می توان موثر بوده و از وابستگی بیش از حد به آنها، جلوگیری نماید.

با هوش هیجانی بالا، شخص می تواند انگیزه اش را حفظ نماید. در مراودات و شرایط گوناگون، خویش را کنترل نموده و عملکردهای خود و روابط خود با دیگران را مدیریت نماید.

هوش، از جذاب ترین توانایی هایی می باشد که جلوه های آن در موجودات مختلف به مقادیر متفاوت قابل مشاهده و رویت است. بهره ی هوشی مدت ها معیاری برای سنجش هوش فردی محسوب می شد. آزمون بهره ی هوشی تنها شاخص نشان دهنده ی توانایی یادگیری شخص محسوب می شد. نمره های درسی علی رغم اهمیتشان درمیان عموم نمی توانند قاطعانه پیش بینی کنند که چه کسی در زندگی موفق خواهد شد.

حال به راستی این سوال مطرح است که مهمترین عوامل موفقیت در زندگی چیست؟

هوش هیجانی در زندگی اجتماعی و فردی افراد موثر است. اثربخشی رشد اجتماعی گروه های اجتماعی و سازمان ها به طور قوی تحت تأثیر کفایت های هیجانی اعضا بخصوص مدیران آن ها است. هوش هیجانی توانایی تشخیص و تفکیک احساسات خود و دیگران و استفاده از دانش هیجانی در جهت هدایت تفکر و رفتار خود و دیگران است.

هوش هیجانی، مجموعه مهارت هایی است که برخودآگاهی و درک چگونگی از رفتار تأثیر می گذارد. ریشه ی هوش هیجانی را می توان در ادبیات مربوط به هیجان ردیابی کرد. هیجان شامل یک مولفه ی بیانی یا حرکتی، یک مولفه ی تجربی، یک مولفه ی نظارتی_تنظیمی و یک مولفه ی شناختی یا پردازشی می باشد.

ادوارد ثورندایک  روانشناس نامدار در مقاله ای در روزنامه ی هارپر، اظهار داشت که هوش اجتماعی یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عاقلانه در ارتباط های بشری که جنبه ای از هوش هیجانی است و به خودی خود جنبه از هوش را تشکیل می دهد. وی معتقد بود که هوش از مولفه ای تشکیل نشده است چرا که نمی توان با یک نوع هوش توانایی های انسان را سنجید.

به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح می کند. هوش اجتماعی، هوش عینی و هوش انتزاعی.

فضای مجازی شبکه های اجتماعی اینترنتی یکی از مهمترین ابزارها برای نمود یافتن اثرات جهانی شدن است. این فضای مجازی، عرصه ی وسیعی از اطلاعات و نمودهای مختلف معنایی را ایجاد می کند. جوامع مختلف تحت تأثیر تحولات بسیار عظیم علمی_تکنولوژیک به سمت جامعه ی اطلاعاتی یا جامعه ی شبکه ای در حرکت اند. جامعه ی شبکه ای، جامعه ای است که ساختار آن متأثر از فناوری است. در جامعه ی شبکه ای، جوامع با چالش هایی چون نابرابری اجتماعی، هویت های جدید، تمایز پذیری و شالوده شکنی نهادهایی نظیر دولت و فرصت هایی چون نقش اینترنت و شبکه های اجتماعی در پژوهش، خلاقیت، تعامل و همزیستی جهانی و غیره روبرو شده اند.

به نظر می رسد به علت وجود این چالش ها، انسجام اجتماعی در جامعه ی اطلاعاتی و به خصوص در کشورهای در حال توسعه مانند ایران، متزلزل شده است. فرآیند جهانی شدن با گسترش قلمرو روابط، زندگی اجتماعی، دنیای اجتماعی افراد را بسیار بزرگتر می کند و احساس کنترل ناپذیر شدن چنین دنیایی را در آن ها بوجود می آورد. با تقویت ابعاد هوش هیجانی در افراد می توان از احساس عدم امنیت در زندگی اجتماعی نوین جلوگیری نمود. افراد با هوش هیجانی بالا، روابط خود با دیگران را مدیریت می کنند و زندگی دوم (زندگی مجازی) این افراد سبب دوری از زندگی حقیقی و عدم پیشرفت و تکامل آن ها نخواهد شد.

امروزه شرکت ها در سراسر جهان به طور معمول از زاویه ی هوش هیجانی، کارکنان خود را استخدام کرده، ارتقا و توسعه می دهند. افرادی که از هوش هیجانی بالا برخوردار هستند، در برابر بحران ها، آشفتگی ها و بی هویت های ناشی از استفاده از عضویت در شبکه های اجتماعی مصون می باشند زیرا هوش هیجانی موجب خودآگاهی، خودکنترلی، مدیریت(رابطه) مهارت های اجتماعی  و... خواهد شد.

هوش هیجانی

هوش هیجانی، توانایی درک، توصیف، دریافت و کنترل هیجان ها است. هر شخص با برخورداری از میزانی از هوش هیجانی در مواجهه با وقایع مثبت یا منفی زندگی به موضع گیری پرداخته و به سازش با آن ها می پردازد. انسان با برخورداری ازهوش هیجانی به زندگی خود نظم و ثبات می بخشد به طوری که، اصولا هوش هیجانی بالا باعث می شود شخص وقایع منفی کمتری را در زندگی تجربه کند.

در اوایل سال 1980، محققان به مفهوم سازی نظام مند ایده ی هوش هیجانی دست زدند. مشهورترین آن ها، هوش درون و بین فردی گاردنر و کار استینر در زمینه ی "سواد عاطفی" بود که سنگ بنای مفهومی شد که پیتر سالوی  و جان می یر  در سال های 1990- 1989 آن را هوش هیجانی نامیدند.

به تعبیر سالوی و می یر، هوش هیجانی شکلی از هوش اجتماعی است که بیانگر توانایی کنترل احساسات و هیجانات خود و دیگران، تمایز میان آنها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت فکر و عمل است.

براساس مطالعات قبلی، بارون، هوش هیجانی را به عنوان "هوش غیرشناختی" چنین توصیف کرد: "مجموعه ای از مهارت های هیجانی و اجتماعی که بر توانایی فرد در مقابله با فشارها و تقاضاهای محیطی تأثیر می گذارد".

در سال 1996، دنیل گولمن، با انتشار کتاب مشهور خود، نقش قابل توجهی در عمومیت بخشیدن به این مفهوم ایفا کرد. وی در سال 1998، با توجه به یافته های محققان پیشین، هوش هیجانی را چنین توصیف کرد: "هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است که مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی است. به عبارت دیگر، هوش هیجانی بیانگر توانایی اداره ی مطلوب خلق و خو، وضع روانی و کنترل تنش هاست و در واقع عاملی است که به هنگام ناکامی در دست یابی به هدف، در شخص ایجاد انگیزه و امید می کند."

ابعاد هوش هیجانی

دکتر می یر، سالوی و کارسو  برای هوش هیجانی چهاربعد تشخیص داده اند که عبارت اند از:

1. شناسایی هیجان در خود و دیگران: ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که از هیجانات و احساسات خود آگاه باشید. توانایی خودآگاهی به افراد اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به طور شهودی و از راه درک مستقیم دیگران را تحت تأثیر قرار دهند.

2. کاربرد هیجان: توانایی استفاده از هیجان ها در کمک به کسب نتایج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصت هاست و شامل همدلی و بینش سازمانی است. افرادی که از این توانایی برخوردارند، هیجان ها و احساسات دیگران را بیشتر درک می کنند و دقیقا می دانند که گفتار و کردارشان بر دیگران چه تأثیری می گذارد.

3. توانایی درک و فهم هیجانات: توانایی درک هیجانات پیچیده و آگاهی از علل آن ها و چگونگی تغییر هیجانات از یک حالت به حالت دیگر را درک هیجانات می نامند. افرادی که از این توانایی برخوردارند، به راحتی متوجه می شوند که چه چیزی موجب برانگیختن و یا عدم برانگیختن افراد یا گروه ها می شود و می توانند همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنند.

مدیریت هیجان: توانایی کنترل و اداره کردن هیجان در خود و دیگران است. مدیریت هیجانات به افراد این امکان را می دهد که بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاری وارد نکنند.

به طور کلی، "توانمندی های هوش هیجانی " مدل گلمن در قالب چهار نوع توانایی عمومی و کلی به شرح زیر بیان می شوند:

1. خودآگاهی: توانایی درک احساسات و نقاط قوت و ضعف خود

2. خود مدیریتی: توانایی اداره ی حالات، تنش ها و قابلیت های درونی خود

3. آگاهی اجتماعی: توانایی درک صحیح افراد و گروه ها

4. مدیریت روابط: توانایی ایجاد عکس العمل های مطلوب در دیگران

از نظر گلمن، توانمندی های هیجانی عبارت است از توانایی اکتسابی بر مبنای هوش هیجانی که به عملکرد چشمگیر در کار میدانی منجر می شود. به عبارت دیگر، مقدار هوش هیجانی تعیین کننده ی توانایی بالقوه برای کسب مهارت های کاربردی است. به زعم وی، این مدل می تواند تفاوت های فردی در عملکرد افراد را که در محل کار وجود دارد، تشریح کند.

شهربانو تاج میری گندایی، روح الله تولایی و محمد تاج میری گندایی

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.