عوامل موثر در بزهكاری کودکان و نوجوانان

عوامل موثر در بزهكاری کودکان و نوجوانان

مسئله بزهكاری از جمله عواملی است كه توجه اغلب متخصصين, و افراد را  در رشته های گوناگون زيست شناسی، روان شناسی روانپزشكی به خود جلب نموده است. بزهكاری يكی از معضلات مهم اجتماعی است كه درباره اين گونه افراد موسسات مختلفی ایجاد شده است تا بزهكاران را مورد اصلاح قرار دهند.

بزهكاری رفتاری نابهنجار و اغلب دارای جنبه ضد اجتماعی است. بزهكاری به ارتكاب جرم هايی اطلاق می شود كه كمتر از سن معينی به وقوع پيوسته است. تعيين ميزان اين سن با قانون است و برحسب جوامع مختلف متفاوت است. خانواده ها اغلب اينگونه مسائل را به گردن تعليم و تربيت يا جامعه می اندازند. در حالی كه 75% از شخصيت كودك در هنگام ورود به مدرسه شكل گرفته و تاثير خانوادگی تقريباً 3 باربر تاثير آموزشگاهی است.

حال باید عواملی كه در محيط خانواده موجب بزهكاری می شوند را شناخت. شناخت هر يك از اين عوامل به خانواده ها كمك می كند كه هر يك در مورد آينده فرزندان خود تصميم مثبت بگيرند.

 اعتياد والدين به مواد مخدر، بيسوادی والدين (ناآگاهی نسبت به مسائل روز جامعه) و جدايی (طلاق) والدين

بزهكاری كودكان و نوجوانان از جمله موضوعات پيچيده و مشكل و در عين حال جالب در روانشناسی و ساير رشته های مرتبط با آن می باشد. مسئله بررسی علمی بزهكاری سال هاست مورد توجه قرار گرفته ومتخصصان و دانشمندان رشته های مختلف علوم به خصوص روانشناسی، روان پزشكی، جامعه شناسان، حقوق دانان و مربيان هر يك از دريچه ای به بررسی اين مسئله همت گمارده اند.

امروزه بزهكاری به عنوان مشكل و مسئله اساسی عصر كنونی درآمده است. به صورتی كه در گزارش های پژوهشگران متعددی مورد تاكيد است.

از جمله اسپی (1978) طی تحقيقی در آمريكا اعلام كرده نسبت نوجوانانی كه طی سال های 1957 تا 1975 در دادگاه های مختلف نوجوانان ظاهر شده اند به طرز وحشتناك و ثابتی بالا و به حدود دو برابر رسيده است .

در ايران مطابق آمارهای موجود در سازمان زندان ها و اقدامات تامينی و تربيتی كشور، درصد بزهكاران ارجاع شده به كانون اصلاح و تربيت تهران در سال 1363 نسبت به سال 1365 9/9% افزايش يافته است.

بحث در خصوص شناخت و تبيين ابعاد مختلف بزهكاری كودكان و نوجوانان گستره وسيعی از عوامل مختلف زيست شناختی، جامعه شناختی را شامل می شود و اين امر که خودشناسی از ماهيت چند بعدی انسان است، ضمن تاكيد بر تفكيك ناپذيری اين ابعاد از يكديگر نشان می دهد كه برای بزهكاری علت واحدی وجود ندارد و هيچ يك از ابعاد انسانی نمی توانند به تنهایی وجود داشته باشد.

يكی از ابعاد ويژگی های بزهكاران توجه به تحول اخلاقی آنان می باشد تا اينكه وضعيت تحول اخلاقی آنان نسبت به غير بزهكاران مشخص شود و تفاوت های اين دو گروه در اين زمينه معلوم گردد.

تحقيقات و پژوهش های علمی جديد پيرامون مسئله بزهكاری ثابت كرده است كه عامل اصلی در ارتكاب بزهكاری جامعه است. يعنی در جامعه افراد را به طرف انحراف و كجروی سوق می دهد.

اين وظيفه مهم در جامعه است كه امكان اصلاح را برای افراد خاصی فراهم می آورد. برای درمان و پيشگيری پديده بزهكاری بايد درصد شناخت عواملی كه باعث فساد محيط اجتماعی گشته و محيطی مناسب برای پروردن افراد بزهكار فراهم آورده برآمد و با شناخت آن عوامل و پيدا كردن ريشه های آن سعی در خشكاندن آن ريشه ها کرد.

يعنی با توجه به افزايش تعداد و بزهكاران هر روز بر تعداد كانون ها بيفزایيم. بعلاوه به فرض اينكه امكان چنين كاری هم باشد آيا عاقلانه تر نيست كه اين هزينه و نيروی انسانی كشور عزيزمان را كه بايد صرف درمان بزهكاران شود در اموری مربوط به پيشگيری اين امر اختصاص دهيم؟ چه با اين كار ما كودكان، نوجوانان و جوانان را از مسير انحرافی به دور داشته و وارد كانال هايی كنيم كه خود عوامل سازنده جامعه خود باشند.

در ايران ضرورت انجام تحقيقات دامنه دار و مفصل در زمينه همكاری از دو منبع عمده تغذيه مي شود. از این سو نياز به پژوهش و تحقيق در اين زمينه بسيار مهم، از مسائل رواني_اجتماعي كاملا مشهود است. زيرا بديهي است كه لازمه برخورد صحيح با هر مسئله اي دارا بودن شناخت كافي و تصويري از آن مسئله است و فراهم نمودن زمينه هاي چنين شناختي بر عهده پژوهشگران و محققان زمينه هاي مختلف است. از سوي ديگر بافت اجتماعي كشورمان از نظر ترتيب نسبي بسيار جوان است.

جمعيت 50 ميليوني كشور 279000000 (يعني 8/55% كل جمعيت كشور) در سنين 19 سالگي و پايين تر از آن قرار دارند. با توجه به اين مسائل اهميت پرداختن به امر بزهكاري كودكان و نوجوانان و لزوم در پيش گرفتن اهميت پرداختن به امر بزهكاري كودكان و نوجوانان و لزوم در پيش گرفتن اقدامات جدي و اصولي در شناخت اين عامل و عوامل به منزله در پيش گرفتن اقدامات جدي و اصولي در شناخت اين علل و عوامل به منزله اساسي ترين روش مبارزه با بزهكاري كودكان و نوجوانان آشكارا محسوس است.

در حوزه مسائل روان شناسي تحولي به ويژه در بعد اخلاقي ريشه و تحول اگر چنان چه مشخص گردد كه بزهكاران نسبت به غير بزهكاران در سطوح متفاوت تر تحول اخلاقي قرار دارند. از لا به لاي اين تحقيق ميتوان به نقايض تحول اخلاقي بزهكاران پي برد. يعني ضعف ها و اشكالات استدلال اخلاقي بزهكاران مشخص مي شود و اين به نوبه خود در زمينه رهنمودهاي تربيتي و آموزش ثمربخش خواهد بود.

 وجود محروميت ها و عدم استفاده از بعضی تغذيه ها باعث بروز حالات و خلق و خوهايی در افراد می گردد. اصولاً آنهايی كه در كودكی از جهت امنيت، احساسات و عواطف تامین نشده‌اند ممكن است از ناسازگاری سر درآورند. عواملی مانند حسادت، انتقام، تعصب به عنوان ريشه های انحرافی می باشد.

همچنین احساس گناه زمينه ساز بيقراری در كودك است و او دست به كارهايی می زند تا خود را تبرئه كند. (كينه توزی، عقده و حقارت، ناآگاهی و محروميت).

بزهكاری و انحراف به ميزان بسيار زياد ناشی از عدم تربيت صحيح خانواده ها نسبت به فرزندان است. نامناسب بودن محيط خانواده باعث ايجاد بی اعتمادی در كودك می گردد. بعضی از عوامل عبارتند از: حمايت های بيش از حد، لوس كردن ها، تحسين بيش از حد، كشمكش بين والدين. شرايط اخلاقی خانواده.

گاهی انحرافات كودكان در مسائل انضباطی بيش از حد بروز می كند كه مهمترين آنها عبارتند از‍: والدين خشن؟ مربيان سختگير، عصبانی شدن و كتك زدن كودكان، ضعف و عدم كنترل در محيط خانه.

اجتماع و محيطی كه فرد در آن زندگی می كند نیز نقش اساساسی در تربيت  کودک دارند. بعضی از عوامل اجتماعی موثر در بزهكاری عبارتند از: خانواده های نابسامان، انحراف، جدايی پدر و مادر از يكديگر و زندگی كودك در محيط منحرف، زندگی در محيط پر از جرم و فساد.

در بسياری از موارد نیز فقرها، تنگدستی ها و محروميت های اقتصادی سبب می شود كه كودك ناسازگار شود. برخی از عوامل فرهنگی در بزهكاری عبارتند از عدم آگاهی از وظايف و مسئوليت ها، برنامه های راديو و تلويزيون و فيلم و سينما، ضرب المثل ها و آداب و رسوم های غلط.

بزهكاری و جرم مانند يك ژن و وراثتی نيست كه قابل انتقال و سرايت باشد و انحراف و خلافكاری های کودک را دليل بر ارثی بودن بدانيم كه چون پدر و مادر چنين رفتارها يا كردارهای ناپسند داشته اند يا دارند، بنابراين فرزندان آنها نيز به چنين راهي كشيده می شوند و حالات و رفتار والدين را در خود آشكار می كنند. اين حالت به عنوان انتقال و وراثت نيست بلكه جنبه انتقال فرهنگی و اجتماعی دارد.

يكی از مسائل پيچيده و ناراحت كننده فعلی كه توجه بسياري از محققين و جامعه شناسان و جرم شناسان روان شناسان و متخصصين امر را به وجود معطوف داشته موضوع مجرمين كم سن و سال و يا به اصطلاح (اطفال و نوجوانان بزهكار) مي باشد. كه روز به روز هم گسترش بيشتري مي يابد. خصوصا بايد افزود كه اين گسترش قالباً در كشور هايي از جهان به چشم مي خورد كه از لحاظ اقتصادي در سطح كاملاً پيشرفته اي قرار دارند.

با توجه به وضع موجود اولين سوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا اقدامات كشورهاي مختلف در زمينه مبارزه با جرائم اطفال و نوجوانان بزهكار مبتني بر اصول صحيح و درستي استوار گرديده است يا خير؟

آمارها نشان می دهد كه علی رغم بهبود وضع زندگی و معيشت و علی رغم ازدياد سريع موسسات و خدمات اجتماعی اكثر كشورهای  جهان، جرائم ارتكابی اطفال و نوجوانان با سرعت و آهنگ بيشتری افزايش می يابد.

شايد برخی تعجب نمايند اگر بدانند كه تعداد قتل اطفال و نوجوانان كه در كشورهای پيشرفته جهان به وقوع می پيوند بيشترين تعداد  را به خود اختصاص داده است.

پیشگیری و بازداری اطفال و نوجوانان در مقابل بزهکاری چگونه ممکن است رخ دهد؟

روش‌های درمانی بسیار زیادی برای درمان و کاهش بزهکاری مورد استفاده قرار گرفته و اعتقاد عمومی بر این است که گسترش برنامه‌های اجتماعی نظیر گواهی پیش از ازدواج، تأسیس درمانگاه‌های ویژه زنان باردار و ایجاد زایشگاه‌ها و درمانگاه‌ها ویژه نوزادان، برقراری و کمک‌هزینه‌های خانوادگی و بالابردن سطح آموزش‌وپرورش، روان‌درمانی، خانواده‌درمانی، اصلاح رفتار، کارآموزی، تفریح و مطالعه کتاب و چندین عوامل  دیگر، متناسب‌ترین راه برای پیشگیری از ارتکاب بزهکاری اطفال و نوجوانان است. برای ایجاد محیطی آرام و سالم در خانواده ‌که خانواده از محیطی آرام و سالم برخوردار باشد، رعایت نکاتی ضروری است، برای مثال برقراری دوستی و تفاهم بین والدین، احتراز از رقابت در جلب محبت فرزندان، عدم ایجاد ناسازگاری در محیط خانواده، عدم پرخاشگری والدین نسبت به خود یا فرزندان، پرورش حس اعتمادبه‌نفس و حفظ شخصیت فرزندان.

جوانان و نوجوانان دوست دارند شخصیت‌شان مورد توجه و احترام قرار گیرد و به همین سبب به صورت‌های مختلف به ابراز شخصیت می‌پردازند. اگر روزی کودک دست به خطا زد، سعی می‌کند آن را از دید دیگران پنهان کند تا خوار نشود، از این حیث شایسته است، اولا از هر عملی که باعث خدشه‌دارکردن عزت و کرامت فرزندان می‌شود، اجتناب کنیم. اهانت، تحقیر، به‌کاربردن الفاظ طعن‌آلود و سرکوفت‌زدن عواملی هستند که باعث از میان رفتن احساس شخصیت در فرزندان می‌شود، ثانیا برای اصلاح معایب فرزندان خود از روش‌های غیرمستقیم استفاده کنیم، ثالثا اگر لازم شود که خطایی را بخواهیم به‌طور مستقیم یادآوری کنیم بهتر است این تذکر به‌صورت علنی و آشکار در حضور دیگران نباشد یا اگر فرزند خودش عذرخواهی کرد باید عذر او را به راحتی پذیرفت.

به‌طور خلاصه والدین باید در رفتارهای خود چند نکته را رعایت کنند؛ نخست این‌که با کودک و نوجوان ارتباط گرم و عاطفی برقرار کنند، برای نوجوان ارزش قایل شوند و از به کار بردن صفاتی که بی‌ارزشی را القا می‌کند، پرهیز کنند.
همچنین در حل مسائل به جای پرخاشگری برخورد منطقی داشته باشند تا برای نوجوان الگو شود. نوجوان  را از توجه به لذت زودگذر مسخ کرده و نظر آنان را به لذات بلندمدت و منطقی جلب کنند. زمینه استفاده از تفریحات سالم و ارزش‌های مناسب را برای فرزندان خود فراهم کنند. از تنبیه نوجوان پرهیز و از پاداش‌های مناسب در مقابل رفتارهای مطلوب استفاده کنند. از تماشای فیلم‌های غیراخلاقی توسط کودکان و نوجوانان جلوگیری به عمل آورند.

در همین راستا، افزایش مراکز خدمات روان‌شناختی و مشاوره و ارتفاع سطح فرهنگی عمومی برای مراجعه به این‌گونه مراکز در همه مقاطع زندگی، مخصوصا در دوران‌های بحرانی کمک مؤثری در جهت مصون نگه داشتن افراد در برابر ارتکاب بزهکاری و اعمال مجرمانه محسوب می‌شود.

 آیا برای حمایت از کودکان به‌خصوص در جهت هدایت به سمت زندگی سالم، قوانینی تعبیه شده‌اند؟

قانونگذار در سال١٣٨١ برای تکمیل حمایت‌های خویش از کودکان بزه‌دیده، قانون حمایت از کودکان و نوجوانان را به تصویب رساند. قانون فوق انگاره‌های کیفری دیگری را مدنظر قرار داد و انجام اعمال ذیل را روی کودکان و نوجوانان جرم و قابل‌مجازات دانست: 

1. خرید و فروش کودکان (ماده ٣)

2. بهره‌کشی و بکارگیری کودکان به منظور ارتکاب اعمال خلاف از قبیل قاچاق (ماده ٣)

3. صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان   (ماده ٤)

4. نادیده گرفتن سلامت و بهداشت روانی و جسمی کودکان و نوجوانان

5. ممانعت از تحصیل کودکان و نوجوانان.

6. همچنین ممنوعیت خرید و فروش کودکان و نوجوانان عنوان جدیدی است که فاقد سابقه کیفری در قوانین سابق بود و توجه قانونگذار به این مورد به علت شیوع آن در سطح داخلی و بین‌المللی قابل ستایش است.

جرم بهره‌کشی و بکار‌گیری کودکان به منظور ارتکاب اعمال خلاف، با توجه به محصور ننمودن آن به جرایم خاص، دارای وجه مشترک با جرم موضوع ماده ٧١٣ قانون مجازات اسلامی، یعنی به کار گماردن طفل صغیر یا غیررشید برای امر تکدی است و باتوجه به متفاوت بودن مجازات مندرج در این دو ماده، باید به این سوال پاسخ داد که چنانچه طفل صغیری برای امر تکدی مورد بهره‌برداری دیگری قرار گیرد، مجازات مرتکب براساس کدام ماده است؟

ماده ٨ قانون‌ سال ١٣٨١ در پاسخ چنین مقرر داشته است: 

«اگر جرایم موضوع این قانون، مشمول عناوین دیگر قانونی شود یا در قوانین دیگر حد یا مجازات سنگین‌تری برای آنها مقرر شده باشد، حسب مورد حد شرعی یا مجازات اشد اعمال خواهد شد». جرایم مندرج در ماده ٤ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان نیز وجه مشترکی با قانون مجازات اسلامی دارند. صدمه جسمی که آثار ظاهری برجای گذارد، در صورت عمدی بودن مستوجب قصاص یا دیه و در صورتی که ناشی از بی‌احتیاطی، بی‌مبالاتی، عدم رعایت نظامات و عدم رعایت مرتکب باشد علاوه بر دیه، مستوجب تعزیر است.

به صدمات بدنی از نوع شبه‌عمد و خطای محض نیز صرفا دیه تعلق می‌گیرد. ماده ٤ صدمات بدنی وارد شده بر کودک را به‌طورکلی و صرف‌نظر از این‌که آثار ظاهری بر جای گذارد یا خیر، مستوجب مجازات حبس یا جریمه دانسته است. واژه «صدمه» به‌طور مطلق در صدر ماده ٤ ذکر شده، اما تعاقب واژه‌های «اذیت» و «آزار» و عبارت «شکنجه جسمی» به دنبال آن، قرینه‌ای بر لزوم عمدی بودن صدمه است. همچنین توجه قانونگذار به آزار روحی کودکان در این ماده قابل‌ستایش است، زیرا صدمات روحی، اثرات مخرب‌تری نسبت به صدمات جسمی بر کودک می‌گذارد و التیام این اثرات نیازمند مراقبت‌های پیگیر و طولانی‌مدت بوده، گاه نیز غیرممکن است.


آیا می‌توان با نگاه پیشگیرانه در برخورد با کودکان مانع پرورش بزهکاران در بزرگسالی شد؟

در اسلام پیشگیری همیشه مقدم بر درمان بوده است. احترام مقابل، شناخت حقوق زن در خانواده و تشکیل زندگی مبتنی‌بر عشق و علاقه و انس و الفت، تعاون و معاضدت اساس تفکر اسلامی است که آموزش‌های قبل از تشکیل خانواده و تربیت براساس آن را الزامی می‌سازد. لذا کار فرهنگی بسیار وسیعی ضروری است و بخشی از تحقیقات اجتماعی ما نیز باید معطوف به همین مسأله باشد، تا بی‌اطلاعی به چنین امر مهمی مبدل به آگاهی شود.

مسئولان باید به‌خصوص به‌صورت روزمره در جریان وضعیت خانواده‌ها و خطرهایی که موجب درهم‌ریختگی توازن آن به دلایل اقتصادی، اجتماعی،  فرهنگی و... می‌شود، قرار گیرند و به‌موقع و با ابزار فرهنگی مسیر رشد طبیعی خانواده‌ها را هموار سازند، چنانچه حفظ و بقای ارکان خانواده را اصل قرار دهند و برنامه‌ریزی‌ها را هموار سازند. چنانچه با توجه به این اصل صورت گیرد، یقینا نابسامانی‌ها و معضلاتی که دامنگیر جوامع متجددشده به ما سرایت نخواهد کرد. کودکان دارای فطرت پاک و خداجوی هستند و عامل عمده توجه بزرگترها به آنان همین پاکی فطرت و معصومیت و بی‌آلایش بودن آنهاست. اگر غرب از این بعد در فقر و مضیقه است خوشبختانه فرهنگ اسلامی ما از این جهت از غنای کافی برخوردار است. با فراهم‌آوردن زمینه‌های مناسب باید علایق خداجویی، مذهبی و حق‌طلبی را در کودکان
رشد داد.

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.