چرا همیشه بی حوصله و غمگینیم؟

چرا همیشه بی حوصله و غمگینیم؟

برخی اوقات انسان بدون هیچ دلیل و بهانه‌ای احساس گرفتگى، بی‌حالى، دلتنگی و بی‌حوصلگی می‌کند و غمی ناآشنا درون او را می‌آزارد. برخی بر این باورند که یکی از عوامل اصلی این بی حالی و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزدیکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالی که نمی توان این سخن را به عنوان دلیل کامل و صحیحی تلقی کرد، زیرا چه بسا ممکن است انسان در میان جمع باشد، ولی احساس غربت و دلتنگی نماید.

 آیا تاکنون از خود سئوال کرده اید که چرا دلتنگ یا افسرده و غمگین هستید؟ چرا برخی از مواقع حال و حوصله انجام هیچ کاری را ندارید و خود را کاملا گرفتار و مستأصل احساس می کنید؟ یقیناً جواب های متعددی در پاسخ به این سئوال در ذهن شما متبادر می شوند که معمولا ریشه در تلاش های مستمری دارد که برای حل مشکلات و معضلات روزمره انجام می دهید، به گونه ای که زندگی را به منزله پیکاری دائمی می پندارید که برای آن پایان و فرجامی نمی توان تصور نمود.

به طور حتم برخی عوامل همچون مرگ بستگان یا دوستان، شکست های تحصیلى، شغلی و خانوادگى، و دارا بودن برخی روحیات و رفتارهای منفی مانند حس بدبینى، غرور و تکبر، خود برتر بینى، ارضا نشدن برخی تمایلات و خواسته‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی نیز جزء عواملی به شمار می‌روند که در ایجاد ناراحتی درونى، بی‌حالى و کسالت روانى انسان نقش به‌سزایی ایفا می‌‌کنند، ولی بحث در این است که گاهی اوقات انسان به ظاهر هیچ گونه مشکل خاصی در زندگی احساس نمی‌کند؛ ولی با این همه، بی حالی و گرفتگی درونى، روح و روان او را تحت فشار قرار می‌دهد، به گونه‌ای که خود انسان نیز برای آن دلیل و علتی نمی‌یابد. خوب است بدانید برخی عوامل معنوی نیز در دلتنگی انسان بسیار نقش آفرین است که عوامل آن در روایات معصومین علیهم السلام نیز ذکر شده است.

اگر مصمم هستید با دلتنگی، افسردگی و غمگینی به مبارزه برخیزید، در گام نخست سعی نمایید که وضعیت اجتماعی و اقتصادی خود را همانطور که هست بپذیرید. به بیان دیگر با موقعیت زندگی خود کنار بیائید و قبول نمائید که شرایط نگران کننده کنونی دائمی نمی باشد و گذراست. باورتان شود که این وضعیت یک شبه به وجود نیامده است که در یک روز بتوان آن را دگرگون نمود، از این رو لازم است در مرحله اول برای مدتی شرایط موجود را پذیرا شوید و کم کم در راه دگرگون نمودن آن تلاش کنید.

به تجربه ثابت شده است در مدتی که برای تغییر وضع موجود گام بر می دارید متوجه خواهید شد که در همه اوقات دلتنگ و افسرده نیستید بلکه برخی مواقع دچار این احساس می شوید و گاهی اوقات چنین احساسی ندارید، در نتیجه قبول خواهید کرد که دلتنگی و افسردگی یک پدیده گذرا و ناپایدار است. از همین رو، مشاورین بهداشت روان توصیه می نمایند هروقت احساس دلتنگی و افسردگی می کنید، بر گذرا بودن مشکلات تاکید جدی داشته باشید. زیرا پذیرش گذرا بودن دشواری ها سطح روحیه شما را بالا می برد و قدرت پذیرا شدن دلتنگی و افسردگی را در ذهنتان ایجاد می کند به گونه ای که می توانید با اراده ای تزلزل ناپذیر از گذرگاه ناخوشایند دلتنگی عبور کنید.

عادتی که نمی گذارد خوشحال زندگی کنید

گاهی بدون وجود کوچک ترین مشکل و گره ای در زندگی احساس شادی نداریم و دائما بی حوصله و غمگینیم، این خوشحال نبودن شاید نتیجه عادت های غلطی باشد که سال ها همراه خودمان بزرگشان کرده ایم؟ عادت هایی مانند:

همیشه حسرت زندگی دیگران را دارید.

“من چرا قیافه‌ام امروز این طوری شده؟”، ” چرا مردم فلان کشور این طوری زندگی می‌کنند و ما این طوری؟”، ” خوش به حالش… عجیب ماشینی دارد. من که باید با این قراضه سر کنم!”… این‌ها جملاتی هستند که هر روز ممکن است خیلی از ما پیش خودمان زمزمه کنیم. این جمله‌ها اگر زیاد هر روز سر زبانتان می‌آید یعنی این که شما سندروم افسوس خوردن گرفته‌اید. حال بدی که هر روز خوشحالی را از شما دورتر می‌کند. باید بدانید آدم‌هایی که همیشه برای خودشان افسوس می‌خورند بر خلاف تصوری که دارند هیچ وقت با همدردی دیگران رو به رو نمی‌شوند. در واقع دیگران جز آه و ناله چیزی نمی‌شنوند و سریع از آن فرار می‌کنند. آدم‌های افسوس خور همیشه شغل‌هایی پایین و زندگی پر از سختی دارند. فرصت‌های زیادی هم در زندگی از دست می‌دهند. برای این که همیشه چشمشان به دنبال فرصت بهتر دیگران است و سرکوفت زدن به خودشان. یادتان باشد اگر شما یک افسوس خور همیشگی هستید روحتان خسته است و ناراحت. خوشحال کردن این روح خسته هم خیلی زمان می‌برد!

خسیس نباشید.

اگر از آن دسته آدم‌ها هستید که در سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌ها به سراغ قیمت‌ها می‌روید باید بگوییم که شاید هیچ وقت توی زندگی نتوانید به معنی واقعی خوشحال باشید. اگر فکر می‌کنید که همکارتان بهتر از شما حقوق می‌گیرد، اگر تا امروز نه پولی به کسی قرض داده‌اید و نه به خدمتکاری یک ریال انعام، اگر تا حالا پولی به خیریه‌ای نداده‌اید و … باید بدانید که شما یک آدم خسیس هستید و خسیس‌ها هیچ وقت خوشحال نیستند. شاید شما اسم اش را بگذارید صرفه جویی اما روانشناس‌ها این نوع رفتار را عدم تعادل بین درآمد و مخارج تعبیر می‌کنند که خودش کلی برایتان استرس زاست!

زیاد حساب و کتاب نکنید.

خیلی با خودتان حساب و کتاب می‌کنید؟ یا شاید هم شما از آدم‌هایی هستید که خوشبختی را در مال و ثروت می دانید؟ شاید خیلی شعاری به نظر برسد و رؤیایی اما پول خوشبختی نمی‌آورد. یک تحقیق اجتماعی نشان داده که اعتماد به نفس آدم‌ها هر قدر پایین‌تر باشد بیشتر ارزش هر چیزی را با قدر و قیمت آن اندازه می‌زنند. پس برای این که حداقل بتوانید سرتان را بالا نگه دارید و راحت زندگی کنید زیاد به فکر قدر و قیمت چیزی نباشید. زندگی است دیگر یک طوری می‌شود! کافی است پیش خودتان تکرار کنید که کیسه‌های طلا خوشبختی نمی‌آورد. بعد از یک هفته خودتان متوجه می‌شوید که اگر حتی این حرف یک شعار باشد شعار خوبی است که شما را خوشحال نگه داشته است!

ترس از دست دادن دارید.

برای خوشحال بودن باید سر نترسی داشته باشید. پس اگر شما از آن دسته آدم ها هستید که همیشه از اخراج شدن و از دست رفتن کاری که دارید می‌ترسید یا فوبیای بیکار شدن با شما هست باید بدانید که اعتماد به نفس زیاد بالایی ندارید و یک جورهایی نمی‌توانید برای خوشحالی خودتان کاری کنید. آدم‌های خوشحال فقط یک فلسفه دارند. هر چیزی می‌تواند گاهی باشد و گاهی نباشد! البته این به معنای عدم تعهد به شغل و کار نیست بلکه استرس را از شما دور می کند و شما به دور از استرس کاذب با انرژی و انگیزه بیشتری به کارها می پردازید و عملکردتان بهتر نیز می شود.

زیادتر از توان مالی خرج نکنید.

بی خیال درآمد و خرج کردن و این حرف‌ها بودن خوب است. اما به اندازه و در قالب منطقی‌اش. یعنی اگر زمانی دیدید که تمام وقت مشغول کار هستید اما باز هم دخل و خرج تان به هم نمی‌خورد باید بدانید که رسماً تا آن زمان آدم خوشحالی نبوده‌اید. حتی اگر دفترچه‌های وام بانکی شما به سه چهار تایی رسیده باز هم نمی‌شود شما را خوشحال فرض کرد. یا آدمی هستید که زیادتر از توان مالی خرج می‌کنید یا کلاً آدم متوقعی از خودتان هستید که در هر دو صورت بازنده اصلی شمایید!

کاری را انجام دهید که دوستش دارید.

روانشناسان معتقدند کسانی که خود را متعلق به شغلشان نمی‌دانند نمی‌توانند آدم‌ها خوشحالی باشند. دلیلش هم حس انجام دادن کارهایی است که نمی‌خواهند و دوست ندارند انجام بدهند. پس اگر هر روز با اکراه از رختخواب بلند می‌شوید و با بی حوصلگی سر کار می‌روید باید هر چه زودتر برای خودتان کاری کنید. این طوری پیش برود خیلی زود به عنوان یک آدم همیشه ناراحت شناخته می‌شوید.

چرا خوشحال نیستم ، چون از فامیل فراریم

تنهایی فقط تا جایی خوب است. حتی انزوا هم زیاد چیز بدی نیست اما به حد و اندازه‌ای که فقط به داشتن یک حریم خصوصی تعبیر شود. وگرنه بریدن از دیگران و دوستان و فامیل به هوای وقت گذاشتن برای خود اصلاً نمی‌تواند از شما آدم خوشحالی بسازد. درست است که ساعت‌های فراغت را به خودتان اختصاص می‌دهید. اما به مرور زمان نبودن در کنار خانواده و اقوام روحتان را خسته می‌کند. برای خوشحالی خودتان هم شده گاهی سری به فامیل بزنید.

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.