زوج درمانی (قسمت دوم)

زوج درمانی (قسمت دوم)

زوج درمانی با تمرکز عاطفی
نوع دیگری از درمان که از رواندرمانی مراجع مدار کارل راجرز و نیز از نظریه سیستم های خانواده الهام می گیرد، و بیش از رفتار بر عواطف متمرکز می شود، درمانگر به زوج کمک می کند که تا به عنوان پیش شرط درمان، عواطفی را که تعارض آنها را برمی انگیزد، شناسایی کنند تا بتوانند الگوهای رفتاری دردسرآفرین را متوقف کنند. آنها آسیب پذیری هایشان را بیان می کنند و احساسات پذیرفته نشده شان را بروز می دهند، بعد موقعیت آنها در پرتو این احساسات مورد بررسی مجدد قرار می گیرد تا راه حل های جدیدی به دست آید.

اغلب حل مشکل زوج به قطع کردن یا رهایی از الگوها یا چرخه های پاسخ انعطاف ناپذیر منوط می شود. برای مثال یک طرف خشمگین، منتقد و شکایتگر با یک الگوی مداوما تکرار شونده، با طرف مقابلی که حالت تدافعی و انزواجو دارد، مواجه می شود. درمانگر به طرف عصبانی کمک می کند تا ناتوانی اش در مورد ارتباط برقرار کردن به صورت غیرتهاجمی به گوش دادن به نگرانی های طرف مقابل و پاسخ دادن به آنها با حمایت را درک کند.

زوج درمانی متمرکز بر عواطف ممکن است زوج را تشویق کند که به مشکلاتشان در قالب نیازهای دلبستگی چارچوبی دوباره ببخشند.
 
وعده نظریه دلبستگی این است که ایجاد پیوند عاطفی ایمن با شخص دیگر نیازی اساسی برای بقا است که پایگاهی در جهان برای فرد فراهم می آورد. از هنگام نوزادی، همه ما به دیگرانی نیاز داریم که به ما اهمیت دهند و به نیازهای ما با حساسیت پاسخ دهند. الگوهای دلبستگی معمولا در ابتدا در رابطه میان والد و کودک ظاهر می شوند و بعد در طول زندگی اغلب تکرار می شوند.


دلبستگی ایمن هم باعث راحتی می شود و هم فضایی برای کاوش مستقل را باز می گذارد. هنگامی که دلبستگی نامطمئن و ناایمن است، افراد ممکن است خشمگین و اگر پاسخی به آنها داده نشود، افسرده و نومید شوند. آنها ممکن است دلبستگی تحریف شده پیدا کنند که شکل یک اتصال از سراضطراب به دیگری را به خود بگیرد؛ یا ترکیبی از هر دو حالت دهد.

پیوند دوگانه در این حالت به این صورت درمی آید: «بیا پهلوی من، به تو نیاز دارم» و «تو خطرناکی، از من دور شو.» زوج هایی که به دنبال کمک درمانی می روند، دچار «آسیب دلبستگی» هستند بحرانی که ممکن است شامل بی وفایی، فریبکاری مالی، خشونت، کلمات تند و برخورنده یا خیانت آشکار باشد.

یکی از طرفین ممکن است در هنگام لحظ های بحرانی مانند از دست دادن شغل یا بیماری وخیم احساس کند از لحاظ عاطفی نادیده گرفته شده است. ممکن است تهدید به طلاق یا متارکه مطرح باشد.
در روند درمان، ابتدا طرف آسیب دیده ممکن است با خشم یا اندوه واقعه را بیان کند، در حالی که طرف مهاجم آسیب هایی را که وارد کرده است کم جلوه میدهد یا حتی تدافعی به خود می گیرد.

روان درمانگر طرف آسیب دیده را تشویق می کند که به جای خشمگین شدن، ناراحتی و ترس خود را نشان دهد، و طرف مهاجم را تشویق می کند تا مسئولیت کارهایش را بپذیرد و شرمندگی خود را نشان دهد. بعد از طرف آسیب دیده ممکن است تقاضای مراقبت و تسلایی را بکند که در هنگام حادثه به او داده نشده بود، و طرف مهاجم ممکن است بر خود غلبه کند و به تسلی دادن آسیب دلبستگی طرف مقابل کمک کند.

زوج درمان روان پویشی
درمانگرهای روان پویشی معتقدند شیوه های که زوج های بزرگسال با یکدیگر رفتار می کنند، به شدت تحت تاثیر الگوهایی است که در دوران کودکی آنها تثبیت شده است. درس هایی که اغلب به صورت ناخودآگاه در خانوادهای که در آن بزرگ شده اند به آنها آموخته شده است. درمانگر بر امیال ناخودآگاه و واکنش های دفاعی که آنها نیز عمدتا ناخودآگاه هستند، تاکید دارد.

واکنش های دفاعی مانع ابراز کامل این امیال می شوند یا آنها را به سوی دیگر منحرف می کنند. زوج درمانگران روانپویشی توجه خاصی بر «همانندسازی فرافکنانه» واکنشی دفاعی که شامل نسبت دادن امیال و تکانه های خود شما به طرف مقابلتان و رفتار کردن به نحوی به پاسخ هایی را برانگیزد که شما را متقاعد کند، این نسبت دادن درست است.

شوهری که نمی تواند وابستگی و ضعف خود را تحمل کند و با انعطاف ناپذیری و سلطه جویی به عنوان بیانی از قدرت سعی می کند به جبران مفرط این خصوصیت خود بپردازد. این رفتار شوهر ممکن است به رفتار وابسته و انفعالی در همسرش بینجامد که او می تواند هم با آن همذات پنداری کند و در عین حال از آن احساس تلخکامی کند. به عقیده روان درمانگران روان پویشی، چنین الگوهای مکملی اغلب از روابط دوران کودکی با والدین سرچشمه می گیرد. اگر همه چیز درست پیش برود، زوجین موفق می شوند که این احساسات نسبت به یکدیگر را از احساسات و تجربیات گذشته شان نسبت به والدین خودشان جدا کنند.

شیوه های مورد استفاده در زوج درمانی
۱. نظریه سیستم خانواده: این نظریه بر الگوهای ارتباط، کنش و واکنش در محیط خانواده به عنوان یک سیستم تاکید دارد و هدفش آشنایی زوجین با قواعد و الگوهایی است که ناآگاهانه در این سیستم عمل می کنند.

2. زوج درمانی رفتاری: در این نوع رواندرمانی، از شیوه های رفتار درمانی مانند تبادل رفتاری، تعلیم دادن نحوه برقراری ارتباط و آموزش مشکل گشایی استفاده می شود.

3. زوج درمانی متمرکز بر عواطف: این شیوه بر عواطف زوجین که باعث ایجاد تمارض میان آنها می شود تاکید دارد و از طریق شناساندن این عواطف،سعی بر تغییر رفتارها دارد.

4. زوج درمانی روان پویشی: در این شیوه فرض بر این است که رفتارهای زوجین در بزرگسالی ناشی از الگوهای رفتاری دوران کودکی آنهاست و سعی بر این است که زوجین با شناخت این موضوع احساسات فعلیشان را از احساسات و تجربیات گذشته شان نسبت به والدین شان جدا کنند.

 


فرد و زوج
علایم روانی شخصی و مشکلاتی که زوجین با آن روبهرو هستند به شیوه ای پیچیده با هم مرتبط هستند. اغلب چرخ های معیوب پیش می آید که در آن رابطه طرفین به وسیله انزواجویی و تحریک پذیری شخص افسرده، رفتار تهاجمی و تکانشی فرد مبتلا به مانی (شیدایی)، نیاز به اطمینان بخشی مداوم ناشی از اضطراب و مانند اینها به خطر می افتد. تعارض میان هر یک از زوجین این علایم را تشدید می کند تا زمانی که گفتن اینکه این چرخه از کجا آغاز شده است، مشکل می شود.

زوج درمانگرها ممکن است بر کنشهای اختصاصی متمرکز شوند که علایم فردی را تشدید کند، یا ممکن است آنها یکی از زوجین را به یک درمانگر جایگزین معرفی کنند.

همچنین می توان به زوجین با درمان هایی مانند آموزش آرامش بخشی، شیوه های رفتاردرمانی مانند قراردادن در معرض عامل تنش و پیشگیری از پاسخ، یا درمان های شناختی مانند ساختاردهی مجدد شناختی، یاری رساند و در حالی که درمان پیشرفت می کند و اطلاعات به درمانگر ارایه می شود، تغییرات را تحت نظارت قرار داد. در اغلب موارد زوج درمانی و درمان فردی با هم ترکیب می شود. همچنین در صورتی که خشونت خانوادگی شدیدی وجود داشته باشد، ممکن است زوجین را به صورت جدا از هم درمان کرد.  

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.